Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 184

Contributors:

P.184
مستحق آن نبوده يا نه بسبب آنكه مالك أو را تسليط بر انفاق مجانى نموده دو وجه است وأقوى وجوب غرامت است ولكن اگر تلفى يا نقصى بر مال وارد شده ضامن آن نيست چنانچه در صورتيكه مالك بطلان مضاربه را ميدانسته وعامل جاهل بآن بوده عامل مستحق أجرة المثل عمل هست وضامن تلف ونقص مال نيست واما صورت دويم كه هر دو بطلان را ميدانسته اند يا صورتيكه عامل ميدانسته ومالك جاهل بآن بوده عامل مستحق أجرة المثل عمل نيست زيرا كه با عمل ببطلان مضاربه اقدام بر عمل نموده وبعضى احتمال داده اند كه در صورت علم هر دو ببطلان مضاربه عامل حصه از ربح را از باب جعاله مستحق است ولكن بي وجه است زيرا كه قصد جعاله بآن نكرده اند چنانچه احتمال آنكه با عمل بفساد هر گاه معتقد بوده كه أجرة المثل را مستحق است بايد باو داد بي وجه وأقوى عدم استحقاق أو است اينها در صورتي است كه عامل از تجارت ربحى پيدا كرده باشد اگر چه كمي باشد والا بر فرض عدم حصول ربح استحقاق اجرت ولو در صورت جهل عامل ببطلان مشكل است زيرا كه اقدام كرده بر عملي كه ممكن است از آن ربح حاصل نشود وعمل أو بدون عوض باشد وبنابر اين در صورت حصول ربح نيز ميتوان گفت كه مستحق أقل الامرين از حصه ربح وأجرة المثل عمل باشد لكن أقوى خلاف آن است زيرا كه رضاى مالك بآنكه عامل حصه از ربح بگيرد مقيد بمضاربه بوده ومراعاة احتياط در اين صورت وصور متقدمه طريق نجات است
( باب دويم در احكام فسخ وانفساخ مضاربه ) بدان كه سابقا معلوم شد كه مضاربه از عقود جايزه وآنكه جايز است براي مالك وعامل كه آن را بهم زنند در صورتيكه در ضمن عقد لازمى بلكه در ضمن همانعقد نيز شرط لزوم آنرا نكرده باشد چنانكه گذشت پس گاهى مضاربه بفسخ أحدهما باطل ميشود وگاهي بموت يا جنون يا تلف تمام مال التجارة يا بمانع ديگر مثل عدم امكان تجارت ونحو آن منفسخ ميشود پس ناچار از ذكر احكام آنست تا معلوم گردد كه عامل مستحق اجرت است يا نه وآنكه بر عامل لازم است كه جنس را بفروشد وپول نقد كند بر فرض آنكه مال التجارة وقت فسخ جنس باشد يا نه وآنكه اگر از مال التجارة چيزى نزد مردم بدين ونحو آن مانده عامل باشد مطالبه ووصول نمايد يا نه واز جهت آنكه مال التجارة را بايد بمالك رد كند يا نه واجرتى رد بر عامل است يا نه بدانكه فسخ يا از مالك است يا از عامل ويا پيش از شروع