و فتنهء ايشان خاموش گشت ، ابراهيم بعد از مدتى از بخارا فرار كرد ، و به بغداد رفت ، و از آن جا بموصل شد . در سال 334 كه ابو على چغانى از نوح وحشتى يافته و بر او عاصى شد كس به موصل فرستاد ، و ابراهيم را دعوت كرد كه به بخارا باز گردد ، و نويد داد كه او را به امارت رساند . ابراهيم در اين وقت در موصل در خدمت ناصر الدين بود كه فرستادهء ابو على و لشكريان به دو رسيد ، او با نود نفر از بستگان خود به خراسان بازگشت ، و در محرم 335 در نيشابور به ابو على پيوست ، و به اتفاق يك ديگر در جمادى الاخرهء اين سال به بخارا در آمدند . و خطبه به نام ابراهيم خوانده شد ، و مردم با او بيعت كردند .
بعد از چندى ابو على از ابراهيم بيمناك شد ، و از بخارا بيرون شد و به چغانيان رفت و ابراهيم در بخارا چون متوجه شد مردم با او يك دل نيستند ، خود را خلع كرد ، و از نوح امان خواست ، و نوح به بخارا درآمد ، و ابراهيم را گرفته كور كرد . و به گفتهء خواندمير او را به قتل رسانيد .
( ابن اثير 8 / 151 و 152 گرديزى 86 و 87 و 89 حبيب السير 2 / 361 )
ص 133 س 4 منصور قراتكين : نام منصور قراتكين در تاريخ نرشخى در دو جا آمده است : يك مرتبه در جملهء امراء امير اسماعيل در جنگ با عمرو ليث ياد شده كه مسلما مقصود قراتكين پدر منصور است نه منصور .
و ديگر در جملهء امراء نوح بن نصر ذكر شده كه مراد منصور پسر قراتكين مىباشد ، چه از زمان جنگ امير اسماعيل با عمرو كه در تاريخ سال 287 روى داد ، تا دوران پادشاهى امير نوح بيش از چهل و اند سال فاصله است ، و يك نفر در اين مدت دراز هر چند سنش طولانى باشد كمتر اتفاق مىافتد در مقامى باقى بماند . اما مورخان را اين گونه اشتباهات بسيار روى مىدهد كه واقعه و روى دادى كه مربوط به پدر است به پسر نسبت مىدهند و گاه به عكس كار پسر را به پدر منسوب مىدارند .
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٣٣٠