منصور بن قراتكين اگر چه در زمان نصر بن احمد و پس از مرگ پدرش قراتكين از امراء بزرگ آل سامان محسوب مىشد ، ليكن بسيار بعيد است كه او از امراء امير اسماعيل هم بوده باشد ، بنابر اين اولى را كه در دوران امير اسماعيل بود بايد قراتكين پدر بدانيم ، و كلمهء منصور را زائد و غلط ، و مورد دوم را منصور بن قراتكين .
ابن اثير در واقعهء عصيان و شورش برادران امير نصر هم نام قراتكين را برده و هم نام منصور پسرش را و در اين تاريخ امكان آن هست كه هر دو از امراء نصر و صاحب مقام باشند .
آنچه در تاريخ طبرستان آمده است كه امير نوح بن نصر قراتكين را با سى هزار سوار با وشمگير به طبرستان فرستاد ، مسلما مقصود منصور قراتكين است نه خود قراتكين ، چه به گفتهء بيشتر مورخان قراتكين در 316 ( يا اندكى بعد ) در بست درگذشته است .
ابن اثير در حوادث سال 334 گويد : ابو على چغانى در موقعى كه عصيان ورزيده و سركشى آغاز كرده بود ، با ابراهيم برادر امير نصر به نيشابور در آمد . ابراهيم سيمجور و منصور بن قراتكين و جمعى ديگر از سران لشكر آل سامان در آنجا بودند . ابو على ابراهيم سيمجور و منصور را دلجوئى و استمالت نمود . و آن دو را به خود مايل كرد ، تا با او همراه شدند . اما در محرم سال 335 نسبت به منصور بد دل گرديد و او را گرفت ، و بند بر نهاد ، و موقعى كه به بخارا آمد منصور را آزاد نمود ، و منصور به خدمت امير نوح رفت و امير نوح او را به سپهسالارى خراسان منصوب كرد .
گرديزى از پيوستن سيمجور ، و منصور به ابو على و همچنين از گرفتارى منصور چيزى ننوشته و همين قدر گويد : ابراهيم سيمجور و منصور قراتكين
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٣٣١