تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
خوددارى مىكرد ، و از كسى هم آنها را به هديه نمىپذيرفت و مىگفت سپاهى را شايسته است كه مالك چيزى باشد كه بتواند با خود به هر جا كه خواهد ببرد و پاى بند جائى نباشد . ( ابن اثير 8 / 38 و 39 و 41 و 66 و 67 تاريخ طبرستان 280 و 281 و 299 گرديزى 84 و 52 و 155 تاريخ سيستان 313 ) ص 122 س 12 محمد بن هارون : از امراء بزرگ امير اسماعيل سامانى است . وى در روزگارى كه رافع بن هرثمة حكومت خراسان داشت از پيشهء درزىگرى خود دست برداشت ، و با جمعى از اراذل به راهزنى پرداخت ، پس از چندى از رافع امان خواست ، و در جملهء مردم او در آمد ، و نايب وى گرديد . وقتى كه عمرو ليث اسير اسماعيل گرديد . و رافع هم كشته شد ، او به امير اسماعيل پيوست ، و به خدمتش كمر بست . امير اسماعيل او را با لشكرى آراسته به جرجان به جنگ محمد بن زيد فرستاد . او با محمد بن زيد در روز جمعه پنجم شوال 287 جنگ كرد و او را شكست داد ، و پسرش زيد را اسير نموده به بخارا فرستاد ، امير اسماعيل حكومت گرگان و طبرستان را به محمد بن هارون داد . محمد بعد از گذشت مدتى از اطاعت امير اسماعيل بيرون شد ، و عاصى گشت . در سال 289 كه مردم رى از عامل خويش راضى نبودند ، محمد را به شهر خويش دعوت كردند ، او به رى برفت و حاكم آنجا را كشت ، و رى را متصرف گرديد . در سال 290 امير اسماعيل متوجه رى شد ، ابن هارون رى را ترك كرد ، و به طبرستان رفت . امير اسماعيل پارس كبير را به حكومت طبرستان فرستاده . و او ابن هارون را به اطاعت امير اسماعيل سامانى ترغيب كرد ، و وعده داد كه امير را با او بر سر لطف آرد . ابن هارون به قول او فريفته گشت ،
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 305 | محمد بن جعفر النرشخي / ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوى