تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
و به جاى خويش باز گشت . من پس از مدتى به امير اسماعيل گفتم كه حال چنين بود ، و او رافع را در ابرام و اصرار به صلح معذور داشت . و كار مرا ستود . ( كامل ابن اثير 7 / 92 حبيب السير 2 / 353 ) ص 115 س 5 اسحاق بن احمد : برادر امير اسماعيل سامانى است ، پس از آنكه امير اسماعيل درگذشت ، و پسرش ابو نصر احمد جاى او را گرفت ، خواست به رى سفرى كند . بعضى از نزديكانش او را گفتند از اسحاق عمت نبايد غافل باشى ، بهتر آنست كه ابتدا به سمرقند شوى و اسحاق را در بند كنى ، و بعد به رى به روى . احمد بنا بر اشارت وى اسحاق را به بخارا خواست ، و به زندان افكند ، و بعد او را در سال 298 از زندان بر آورد و به سمرقند و فرغانه باز فرستاد . پس از كشته شدن احمد كه نصر پسرش به جاى او نشست ، اول كسى كه بر او عاصى گرديد . و از فرمان او بيرون شد ، اسحاق و پسرش الياس بود . اسحاق در سمرقند سركشى آغاز كرد ، و الياس قيادت لشكر را عهده دار گشت ، و كار اسحاق قوت گرفت ، و جمعى در اطراف او گرد شده ، و از سمرقند به جانب بخارا رهسپار گرديد . نصر حمويه بن على را به دفع ايشان مأمور كرد ، و در رمضان سال 301 حرب سختى بين طرفين روى داد ، و اسحاق منهزم گشت ، و به سمرقند باز گرديد . و براى مرتبهء ديگر لشكريان خويش را جمع آورى كرد ، و به جنگ روى آورد . در اين كرت نيز شكست خورد ، و به سمرقند گريخت ، حمويه او را تا سمرقند تعاقب نمود ، او متوارى شد . حمويه او را طلب كرد و جاسوسان بر گماشت تا او را پيدا كردند ، او درخواست امان نمود . حمويه او را امان داد و به بخارا فرستاد و نصر او را نيكو همى داشت تا مرگش در رسيد . صاحب مزارات بخارا نوشته است كه اسحاق بن احمد در قهندز بخارا در حالى كه محبوس بود در ماه صفر 301 درگذشت .