تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
شباهت بسيارى با آنچه نرشخى ذكر كرده دارد ، كه محتمل است از نرشخى گرفته شده باشد و عاقبت كار وى در اين كتاب چنين آمده است : و در آخر كار همهء مردمان حصار را زهر داد از زنان و غلامان و آن همه بمردند . و چون شراب با زنان همىداد بخوردندى ، و همه فتادندى مرده ، پس زنى بودش شراب پنهان به جامه فرو ريخت ، و بيفتاد برسان ديگران . اين زن حكايت كند كه مقنع را ديدم چون شتر مست كف بر لب آورده ، و هر سو همى تاخت ، و همهء چهارپايان را به شمشير پى مىبريد ، و هر چه خواسته بود آتشى عظيم برافروخت ، و در آن همى فكند ، تا همه سوخته شد . پس تنورى سخت بزرگ بتافت ، و همى گفت عالمى را به باد دادم و گمراه كردم ، بر آخر خود را ببايد سوخت ، پس خود را در آن تنور افكند ، و همان ساعت ناچيز گشت ، و مسلمانان از وى برستند . ( ص 335 ) ص 101 س 6 سعيد بن عمر و الحرشى ابو يحيى : ( حرشى به حاء بىنقطه و شين نقطه دار ) منسوب به بنى الحريش بن كعب بن ربيعه است . مردم اين قبيله ابتدا به بصره آمدند ، و بعد از آنجا به اطراف پراكنده شدند . در سال 102 يزيد بن عبد الملك امارت عراق و خراسان را به عمرو بن هبيره داد و او سعيد الحرشى را در سال 103 به حكومت خراسان فرستاد ، و سعيد از جيحون گذاشت و به قصر ريح كه در دو فرسنگى دبوسيه است رفت ، و با سغديان حرب كرد . و در سال 104 از حكومت معزول گرديد . ( ابن اثير 5 / 39 و 41 ) در سال 112 از جانب هشام بن عبد الملك به آذربايجان رفت ، و پس از آنكه خلافت به عباسيان رسيد باز در جملهء امراء خلفاء عباسى در آمد ، و در زمان مهدى مأمور قلع و قمع مقنع گرديد . در سال 167 به امر مهدى با چهل هزار سپاهى متوجه طبرستان شد ،