تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
بخارا كه او نيز اهل علم بود . احمد پيش از مرگ پسرش نصر را جانشين خويش كرد ، و او را حكومت سمرقند داد ، خواندمير گويد : احمد پس از آنكه مدتى در سمرقند به لوازم حكومت پرداخت انزوا اختيار كرد ، و حكومت را به پسرش نصر واگذاشت ، نصر بن احمد در ماه رمضان سال 261 از جانب خليفه فرمان ولايت ما وراء النهر و بلخ را دريافت ، و در تمام اين خطه تسلط پيدا كرد ، و اسماعيل را در همين سال به بخارا فرستاد . در سال 271 امير اسماعيل سر از فرمان برادر بيرون كرد ، و آتش جنگ بين دو برادر روشن شد ، و در سال 274 امير اسماعيل در نبردى كه با برادر نمود پيروز گرديد . داستانى كه نرشخى دربارهء جنگ نصر و اسماعيل ياد كرده ، بىشباهت به آنچه كه ابن فندق در تاريخ بيهق آورده نيست ، احتمال دارد كه مأخذ صاحب تاريخ بيهق تاريخ نرشخى باشد يا آنكه هر دو از يك مأخذ گرفته باشند . ابن فندق شرح اين پيكار را كه منجر به گرفتارى نصر شد و رفتارى كه اسماعيل با وى كرد در تاريخ بيهق چنين ذكر نموده است : « امير اسماعيل را با برادر مهين او امير نصر بن احمد مخاصمت افتاد و ظفر او را بود . و چون برادر مهين را بديد پياده شد ، و ركاب او را بوسه داد و گفت : امير را تجشم نبايد فرمود ، چون اين چشم زخم اتفاق افتاد ، و به سعادت با خزانه و خدم با دار الملك خويش بايد رفت . امير نصر گفت : جدى رود يا هزل . امير اسماعيل گفت معاذ الله كه مرا در حضرت تو مجال هزل بود . و امير نصر شگفت داشت با دار الملك خويش رفت . به فرغانه ، و دل او با برادر صافى شد . و او را ولى عهد كرد . » منينى هم اين واقعه را در شرح تاريخ يمينى از تاريخ سلامى به