ماند . و مأمون ما وراء النهر را به او واگذار كرد . و او به محل حكومت خويش شد . نوح وقتى به حاكم ترك نژاد اسپيجاب واقع در شمال چاچ حمله برد ، و بر حاكم پيروز گرديد ، و شهر را متصرف گرديد .
نوح زودتر از برادران ديگر درگذشت ، و طلحة بن طاهر امير خراسان سمرقند را به احمد تفويض كرد ، و او را بدان ولايت فرستاد .
احمد مردى عفيف و نيكو سيرت و پرهيزكار بود . و هيچگاه رشوتى و مالى از كسى قبول نمىكرد ، و به اموال رعيت دست درازى نمىنمود .
سمعانى در كتاب انساب او را ستوده و گويد كه : احمد بن اسد بن سامان بن جبا بن طمغاث السامانى از ابن عيينه روايت حديث مىكرد ، و در جملهء محدثين به شمار مىآمد . و پسرش اسماعيل از او روايت حديث مىنمود ، احمد به سال 250 در فرغانه وفات يافت .
الياس برادرش كه حكومت هرات داشت ، در آن ولايت آثار نيكى از خود بجا گذاشت ، و بعد از مرگش ابو اسحاق محمد امارت هرات يافت .
از احمد هفت [ 1 ] پسر بجا ماند بدين اسامى :
نصر ، ابو يوسف يعقوب ، ابو زكريا يحيى ، ابو الاشعث اسد ، امير اسماعيل ، ابو يعقوب اسحاق ، و ابو غانم حميد .
در تاريخ بيهق از شش پسر او ياد شده و از ابو الاشعث اسد ذكرى نشده است .
ملازاده در مزارات بخارا از برادران اسماعيل از دو برادر اسم مىبرد يكى ابو الحسن نصر بن احمد و گويد كه : او عالم بود و از اهل حديث ، و وفات او در جمادى الاخره 279 بود ، و ديگر ابو يعقوب اسحاق بن احمد حاكم
هامش
[ 1 ] - در شرح نجاتى بر تاريخ يمينى بجاى هفت پسر پانزده پسر آمده ولى بيش از هفت نفر نام برده نشده است .