( 1 ) كه پروردگار آسمانهاى هفت طبقه و پروردگار زمينهاى هفت طبقه است و پروردگار آنچه در آنها و آنچه ميان آنها و آنچه در زير آنهاست و او پروردگار عرش بزرگ است نيست خدائى مگر خدا اوست پروردگار عرش بزرگ ابتدا بنام خدا آنچه خواست خدا آن را چنان نيست خدائى مگر خدا كه اوّل است پيش از هر چيز ابتدا بنام خدا آنچه خواست خدا چنان شد نيست خدائى مگر خدا كه آخرست بعد از هر چيز ابتدا بنام خدا آنچه خواست خدا چنان شد نيست خدائى مگر خدا منزّه است ( 2 ) خداى پروردگار ما كه پروردگار عزّت است از آنچه وصف مىكنند او را مشركان « 1 » و درود باد بر فرستادهشدگان خدا و همهء ستايش براى خداست كه پروردگار عالميان است اى خدا اى داناى به چيزهاى خرد و باريك « 2 » اى خدا كه نيست مانند تو چيزى « 3 » و توئى شنواى گفتارها و بيناى كردارها رحمت فرست بر محمّد و بر پيشوايان از براى مؤمنان كه از آل آن حضرتند همهء ايشان و شتاب كن در ظهور ايشان و زياده گردان اقسام عقوبت را بر دشمنان ايشان و ثابت قدم بدار پيروان ايشان را بر فرمانبردارى تو و فرمانبردارى ايشان و بر دين تو و بر طريقههاى ايشان و بر طرف مكن از ايشان اى آقاى من چيزى از خوبى آنچه را كه دادهاى تو آن را به ايشان به سبب رحمت خود اى خدا اى بخشنده اى مهربان اى برگردانندهء « 4 » دلها از ارادهء بد و چشمها از نظر در چيز بد و ميل مفرما « 5 » دلهاى ايشان را از راه حقّ بعد از آنكه راهنمائى كردهاى تو ايشان را « 6 » كه ببخش براى ايشان از نزد خود رحمتى را بدرستى كه توئى بسيار بخشنده اى خدا اى زندهاى به خود بر پاى سؤال مىكنم ترا آنكه
هامش
( 1 ) يعنى منزه است خدا از آنچه وصف مىكنند او را مشركان يعنى از شرك . و اللَّه يعلم
( 2 ) يا آنكه آفرينندهء چيزهائى كه فهم ادراك آن نتواند نمود چنانچه در بعضى احاديث تفسير شده يا آنكه اى لطف و شفقتكننده . و اللَّه يعلم
( 3 ) بعضى گفتهاند كه كاف در « ليس كمثلك شىء » زياد است چنانچه بناى ترجمه بر اين است و بعضى گفتهاند كه به معنى مثل است يعنى نيست مثل مثل تو يعنى نيست كسى كه مانند و پستتر باشد در اوصاف از براى مثل تو پس به طريق اولى لازم آيد كه نباشد مثلى از براى تو زيرا كه مرتبهء مثل هر چيزى پستتر مىباشد از آن چيز پس هر گاه پستتر از مثل خدا موجود نتواند بود لازم آيد به طريق اولى كه مثل خدا نيز موجود نباشد . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى اى كسى كه بر مىگرداند و تغيير مىدهد دلها را از حالى و ارادهاى به حالى ديگر و ارادهاى ديگر چه بسيار است كه آدمى ارادهء به چيزى دارد و در آن بسيار مجدّ است و بعد از آن ، آن اراده را فسخ مىكند و از آن رأى بر مىگردد و آن كار را ترك مىكند كه اراده داشت بدون سبب ظاهرى . پس ظاهر مىشود كه آن تغيير از جانب خداى تعالى است چنان كه از حضرت امير المؤمنين عليه السلام منقول است كه فرمودند : « عرفت اللَّه بفسخ العزائم » يعنى شناختم خدا را به فسخ كردن ارادهها . و مراد از برگردانيدن خداى تعالى چشمها را آن است كه هر گاه چيزى كه در نفس الامر بد و قبيح باشد و در نظر شخصى خوب و نيكو نمايد پس خداى تعالى نظر آن شخص را برگرداند و تغيير دهد يعنى چنين كند كه بدى و قبح آن را ببيند و آن چيز در نظر او بد و قبيح نمايد چنان كه در نفس الامر چنان است و ممكن است كه معنى آن باشد كه اى تغيير دهنده و ترسانندهء دلها و برگردانندهء چشمها در روز قيامت از هول و ترس بسيار ، چنان كه فرمودهاند كه : «يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ» يعنى روزى كه دلها از هول و ترس آن روز اضطراب كنند و مدهوش گردند و ديدهها از ديدن بگردند يا آنكه هر لحظه به طرفى نگاه كنند تا ببينند كه نامهء اعمال ايشان از كدام طرف مىآيد ، يا آنكه چه بلا بر ايشان وارد مىگردد و معانى ديگر نيز احتمال دارد كه ذكر آنها موجب درازى كلام مىشود . و اللَّه يعلم
( 5 ) يعنى و بر طرف مكن از ايشان توفيق را بر باقى بودن به راه حق .
( 6 ) يا آن ايشان را به حقّ ترسانيدهاى .