تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
( 1 ) راوى گويد كه هنوز صبح طلوع نكرده بود كه براى يعقوب پيراهن يوسف را آوردند . ( 2 ) 24 - و از تذييل محمّد بن نجار در ترجمهء احمد بن محمّد بن علىّ حربى به سندهاى خود از اسماء دختر زيد روايت شده است كه گفت : حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فرمودند كه : اسم خدا اعظم در اين دو آيه است :
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ
و
إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ
« اوست خدا نيست خدائى مگر او كه زندهء به خود برپاست » و « خداى شما خدائى است يگانه » . ( 3 ) 25 - و از جمله روايتهائى كه در اسم اعظم خداى تعالى وارد شده است روايتى است كه به سندهاى ما تا محمّد بن حسن صفّار مروى است و او به سندها تا ابو الجارود از زيد بن علىّ نقل نموده است كه گفت : بدرستى كه امّ سلمه از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از اسم اعظم خدا پرسيد . پس حضرت از او روى گردانيدند و ساكت شدند . تا آنكه آن حضرت بر امّ سلمه داخل شدند و حال آنكه او در سجده بود و اين كلمات را مىخواند : خداوندا بدرستى كه من سؤال مىكنم ترا بنامهاى تو كه نيكويند بحقّ آنچه دانسته‌ام از آنها و بحقّ آنچه ندانسته‌ام آن را و سؤال مىكنم ترا بحقّ نام تو كه بزرگترين نامها است آن نامى كه هر گاه خوانده شوى تو به آن نام اجابت مىكنى تو و هر گاه سؤال كرده شوى به آن نام مىبخشى تو پس بدرستى كه براى توست ستايش نيست خدائى مگر تو كه بخشنده و تازه پديد آورندهء آسمانها و زمينى تو اى صاحب بزرگى و بخشش . پس آن حضرت فرمودند كه : اى امّ سلمه تو اسم اعظم را يافتى كه آن را از خداى تعالى سؤال نموده بودى . ( 4 ) 26 - و از جملهء روايتها در اسم اعظم روايتى است كه ما آن را در كتاب « اغاثة الدّاعى » ذكر نموديم و ما آن را در اين كتاب نيز ذكر مىكنيم چون كه ما بسيارى از روايات را ذكر نموديم كه در اسم اعظم وارد شده‌اند . پس گوئيم كه در كتاب كهنه‌اى اين عبارت را از على بن عيسى علوى يافتيم كه گفت : از احمد بن عيسى علوى شنيدم كه مىگفت : به من ابو عيسى بن زيد از پدر خود زيد از جدّ خود حضرت علىّ بن الحسين عليه السلام حديث نمود كه فرمودند : خداى تعالى را بيست سال سؤال كردم آنكه به من اسم اعظم را تعليم كند . پس در شبى ايستاده بودم و نماز مىكردم . پس چشمهاى من بخواب رفت و ديدم كه جدّم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از برابر من مىآمد و چون نزديك به من آمد ما بين دو چشم مرا بوسيد و گفت از خداى تعالى چه چيز سؤال كرده‌اى ؟ من گفتم : اى جدّ بزرگوار من ، از خداى تعالى سؤال نموده‌ام آنكه مرا اسم اعظم خود را تعليم كند . آن حضرت فرمودند كه : اى پسر من اين دعا را بنويس . من گفتم كه و اين را بر كجا بنويسم ؟ فرمودند كه : به انگشت خود بر كف دست خود بنويس ، پس دعا كن به آنچه خواهى ( 5 ) و دعا اين است : اى خدا اى خدا اى خدا در حالى كه يگانه‌اى تو يگانه‌اى تو نيست شريكى براى تو توئى بخشندهء تازه پديد آورندهء آسمانها و زمين توئى صاحب بزرگى و بخشش و صاحب نامهاى بزرگ و صاحب عزت كه مغلوب نمىگردد و خداى شما خداى يگانه است نيست خدائى مگر او كه بخشندهء مهربان است
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 493 | السيد ابن طاووس / الطبسي