تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
( 1 ) تو اين را بگو : خداوندا بدرستى كه من سؤال مىكنم ترا بنام تو كه خداست خدا خدا خدا خدا نيست خدائى مگر او كه پروردگار عرش بزرگ است . پس آن مرد گفت كه آيا فهميدى ، يا آنكه بر تو اعاده كنم ؟ من گفتم كه : بر من اعاده كن . پس بر من اعاده كرد و آن حضرت فرمودند پس من اين اسم را به چيزى نخواندم مگر آنكه به آن رسيدم و اميدوارم آنكه اين اسم براى من نزد خداى تعالى ذخيره‌اى باشد . ( 2 ) 21 - و از آن جمله روايتى كه از صالح مرّى مروى است كه گفت كه شخصى در جواب به من گفت كه : آيا مىخواهى كه ترا به اسم خداى اعظم تعليم نمايم كه هر گاه خداى تعالى به آن اسم خوانده شود ، اجابت كند ؟ گفتم : بلى . گفت هر دعائى كه مىكنى پس اين را بگو : خداوندا بدرستى كه من سؤال مىكنم ترا بنام تو كه سپرده‌شدهء در خزانه تو و پنهان است و با بركت پاكيزهء پاك و منزّه است . صالح گويد كه من خدا را در هيچ بيابانى و نه در دريائى نخواندم مگر آنكه دعاى من مستجاب شد . ( 3 ) 22 - و از آن جمله از ابى غالب قطان مروى است كه گفت : از خداى تعالى بيست سال مسألت نمودم آنكه مرا اسم اعظم را تعليم كند كه هر گاه خداى به آن اسم خوانده شود ، اجابت مىكند و هر گاه به آن سؤال كرده شود ، عطا مىكند . پس من در يك شبى نماز مىكردم شنيدم كه شخصى مىگفت اى غالب گوش بينداز به آنچه مىشنوى . پس مرا خواب برد ايستاده ناگاه شنيدم كه شخصى گفت كه اين كلمات را بگو : اى گشايش دهندهء از غم اى بر طرف كنندهء اندوه و اى وفاكنندهء به شرط خود و اى زنده نيست خدائى مگر تو . پس من از خداى تعالى بعد از اين به اين كلمات چيزى را سؤال نكردم ، مگر آنكه خدا آن را به من عطا نمود . ( 4 ) 23 - و از آن جمله حديثى است كه از يحيى بن سليم روايت شده است آنكه به من رسيده بود آنكه : ملك الموت از جانب خداى تعالى مأذون شده به آنكه بر يعقوب سلام نمايد . پس چون به يعقوب وارد شد و بر او سلام كرد ، يعقوب به او گفت ترا قسم مىدهم به كسى كه ترا خلق نموده است آنكه آيا قبض روح يوسف كرده‌اى ؟ ملك الموت گفت : نه . آيا مىخواهى كه ترا كلماتى تعليم كنم كه تو از خداى تعالى چيزى را سؤال نكنى ، مگر آنكه خدا آن را به تو عطا كند . يعقوب گفت : بلى مىخواهم . ملك الموت گفت : اين كلمات را بگو : اى صاحب احسان كه بريده و بر طرف نمىشود هرگز و شماره نمىكند آن را غير او كسى .