( 1 ) دشمنى كه كشيد بر من شمشير دشمنى خود را و تيز كرد براى من دم كارد بزرگ خود را و تنگ كرد براى من كنارهء تندى غضب خود را و مخلوط نمود به چيزى براى من كشندههاى از زهرهاى خود و راست كرد به جانب من راست روندههاى از تيرهاى خود را و نخوابيد از من چشم پاسبانى او و در دل گرفت آنكه برساند به من ناخوشى را و بياشاماند به من آب تلخ از تلخىهاى خود را پس ديدى تو اى خداوندا سستى مرا از برداشتن چيزهاى گران و ناتوانائى مرا از انتقام كشيدن از كسى كه قصد نمود مرا به كارزار خود و تنهائى مرا در بسيارى شمارهء كسى كه دشمنى نمود مرا و كمين كرد « 1 » براى من بلا را در آنچه به كار نبردم در آن چيز فكر خود را پس ابتدا نمودى تو مرا به يارى كردن از جانب خود و سخت نمودى پشت مرا به قوّت خودت پس كند نمودى براى من تندى غضب او را و گردانيدى او را پس از جمعيت بسيار « 2 » تنها پس بلند كردى تو كعب مرا « 3 » بر او و گردانيدى آنچه را كه راست كرده بود باز گرديده شده « 4 » بر خودش ( 2 ) و برگردانيدى او را و حال آنكه شفا نيافته بود سوزش سينهء او و سرد نشده بود گرمى آتش خشم او و به تحقيق كه به دندان گرفت از غصّهء من دستهاى خود را و پشت نمود گريزنده پس به تحقيق كه خلف وعده نمودند « 5 » لشكرهاى او و بسا از ستمكننده كه ستم نمود با من به مكرهاى خود و بر پاى نمود براى دام كشيدن من دامهاى صيّاديهاى خود را و گماشت بر من جستجوى مهربان خود را و در كمين نشست به سوى من مثل كمين نشستن شير براى شكار خود و انتظار كشيدن براى گرفتن شكار كشتهء خود [ فرصت براى فرصتش و با اين كه خوى تملّق آميزى دارد خود را بشّاش نشان مىدهد و پنهان مىكند براى من شدّت كينهء را پس چون اى خداى من كه با بركت و بلند مرتبه هستى ديدى پليدى باطن او را و زشتى آنچه را بر آن پيچيده است ، او را به مغز سرش از بلنديش به زمين زدى و در گودئى كه خودش حفر كرده بود انداختى پس به زانو درآمد بعد از سركشىاش با خوارى در رشته دام خودش كه آن را براى من ساخته بود كه مرا در آن دام ببيند و پس تلاش مىكرد كه مرا در آن بيندازد كه اگر
هامش
( 1 ) يعنى با من دشمن نمود و در كمين نشست كه بلائى به من برساند در راهى چند كه فكر من به آن نرسيده . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى بعد از آنكه لشكر بسيار جمع نموده بود تو او را تنها گردانيدى . و اللَّه يعلم
( 3 ) كعب استخوان برآمده در پشت پاست و بلند كردن كعب كنايه از شرف و بلندى دادن است .
( 4 ) يعنى به سوى خودش برگشت تيرهايى كه به سوى من راست كرده بود .
( 5 ) يعنى لشكرها و ياران او آنچه را كه وعده كرده بودند با او كه به من از بلاها و مصيبتها برسانند آن را خلف نمودند و از وعدهء خود برگشتند و بجاى نياوردند . و اللَّه يعلم