( 1 ) دشمنى نمايد با من و از شرّ آنچه آفريدهاى تو آن را و از شرّ كسى كه اراده نمايد به من بدى را پس بدرستى كه اين تنگ نيست بر تو در جنب توانگرى تو و گران نمىكند ترا در جنب توانائى تو و تو بر همه چيز توانائى [ پس اى خداى من ، به من از رحمت خود و پيوستگى توفيق خود ببخش آنچه را كه آن را نردبانى بگيرم كه به وسيلهء آن بسوى خشنودى تو بالا بروم و به وسيلهء آن از عقاب تو ايمن شوم اى رحمكنندهترين رحمكنندگان ] ، اى خداى من رحم كن مرا به اين كه ترك نمايم گناهان ترا هر قدر كه باقى گذارى مرا و رحم كن مرا به اينكه واگذارم بر خود قرار دادن مشقّت آنچه را كه نخواهد مرا « 1 » و روزى كن مرا نيكوئى تامّل نمودن در آنچه خشنود گرداند ترا « 2 » از من و ثابت گردان در دل من حفظ قرآن ترا همچنان كه ياد دادهاى مرا و بگردان مرا كه تلاوت نمايم آن را بر آنچه خشنود مىگرداند ترا آن از من و روشن گردان به سبب آن چيز چشم مرا و شنوا گردان به سبب آن گوش مرا و بگشاى به سبب آن سينهء مرا و گشاده كن به سبب آن دل مرا و گويا كن به آن زبان مرا و كارفرماى به آن اعضاى مرا و بگردان در من از حركت ( يا قدرت ) و توانائى آنچه را كه آسان كند آن را « 3 » بر من ( 2 ) پس بدرستى كه نيست حركتى ( يا قدرتى ) و نه قوّتى مگر به تو خداوندا توئى پروردگار و دوست من و آقاى من و آرزوى من و خداوند من و فريادرس من و معتمد من و آفرينندهء من و يارىكنندهء من و اعتماد من و اميد من براى توست زندگانى من و مردگى من و براى توست گوش و چشم من و به دست قدرت توست روزى من و بسوى توست امر من در دنيا و آخرت مالكشدهاى تو مرا به توانائى خود و قادر گشتهاى تو بر من به پادشاهى خود پس براى توست توانائى در امر من و پيش سر من به دست قدرت توست مانع نمىشود كسى نزد خشنودى تو به سبب مهربانى تو اميد دارم رحمت ترا و به سبب رحمت تو اميدوارم خشنودى ترا اميد ندارم اين را به سبب كردار خود پس به تحقيق كه فوت شده است از من كردار من ، پس چگونه اميد داشته باشم از چيزى كه به تحقيق فوت شده است از من . شكوه مىنمايم به سوى تو از درويشى خود « 4 » و سستى توانائى خود و از حدّ گذشتن در امر خود و همهء اينها از جانب من است و شكوه مىكنم از آنچه تو داناترى به آن از من پس نگاه دار مرا از اينها همه . خداوندا
هامش
( 1 ) يعنى ميسر نشود براى من .
( 2 ) يعنى بجاى آوردن و احكام آن را پيروى نمودن . و اللَّه يعلم
( 3 ) يعنى خشنودى ترا .
( 4 ) از احتياج و فقر خود .