نامهء 65
به معاويه
امّا بعد ! زمان آن فرا رسيده كه از مشاهدهء امور با چشم صحيح بهرهمند گردى ؛ تو با ادّعاهاى باطل همان راه نياكان خود را مىپيمايى . . .
خود را در دروغ و فريب مىافكنى ، آنچه بالاتر از شأن توست به خود نسبت مىدهى و به آنچه نمىرسى و از تو منع شده دست مىافكنى ، همهء اين كارها به خاطر فرار از زير بار حق و انكار كردن آنچه از گوشت و خون براى تو لازمتر است ، مىباشد ( يعنى ايمان و بيعت با امام معصوم ) همان چيزى كه گوش تو شنيده و به خوبى از آن آگاهى . آيا بعد از روشن شدن راه حق ، جز گمراهى آشكار ، چيزى هست ؟
و آيا بعد از بيان واضح ، چيزى جز مغلطه اندازى و اشتباه كارى تصوّر مىشود ؟ از اشتباه اندازى و غلط كاريها بپرهيز ! زيرا از دير زمانى فتنه ، پردههاى سياه خود را گسترده و با تاريكى خود ديده هايى را نابينا كرده است .
نامهاى از تو به من رسيده كه سراسر آن پشت هم اندازى بود ؛ در آن از صلح و خيرخواهى خبرى نبود . در اساطير و سخنان افسانهاى هيچ اثرى از دانش و بردبارى به چشم نمىخورد ؛ تو همچون كسى هستى كه در زمين سست و صعب العبور گام گذارده و يا همچون كسى كه در تاريكى دخمههاى زيرزمينى راه خود را گم مىكند . تو مىخواهى به نقطهاى برسى كه از مرتبهات بسيار برتر و نشانه هايش از تو دور است و عقابان بلند پرواز را ياراى پرواز به آن نيست ؛ چرا كه در اوج ستارگان آسمان همچون « عيّوق » است !
پناه به خدا كه تو بعد از من ، سرپرست مسلمانان براى جلب منفعت يا دفع ضرر گردى ، يا من در اين باره براى تو نسبت به يك تن از آنان قرار داد و تعهّدى امضا كنم .
از هم اكنون خود را درياب و براى خويشتن چاره انديش ، زيرا اگر كوتاهى كنى و براى كوبيدنت بندگان خدا بپاخيزند ، درهاى چاره به رويت بسته خواهد شد و چيزى كه امروز از تو مورد قبول است فردا نخواهند پذيرفت ، والسلام .