و از راه راست منحرفشان ساختى .
اى معاويه ! در برابر كارهايت از خدا بترس ! و زمامت را از دست شيطان بازگير ! كه دنيا از تو بريده و آخرت به تو نزديك است ( و پايان عمرت نزديك است ) . والسلام .
نامهء 33
به « قثم بن عبّاس » فرماندار امام عليه السلام در شهر مكّه
امّا بعد ! مأمور اطّلاعات من در مغرب ( شام ) برايم نوشته و مرا آگاه ساخته كه گروهى از مردم « شام » به سوى « حج » گسيل داشته شدهاند ، گروهى كوردل ، ناشنوا و كورديده ، كه حق را با باطل مشوب مىسازند و در طريق نافرمانى خالق از مخلوق اطاعت مىكنند ، با دادن دين خود ، شير از پستان دنيا مىدوشند و آخرت را - / كه در انتظار نيكان و پاكان است - / به متاع اين دنيا مىفروشند ؛ در حالى كه هر كار نيك نتيجهاش عايد عامل آن مىشود و جزاى شر جز به فاعلش نمىرسد !
بنابراين در مورد آنچه در اختيار دارى ( حكومت ) سخت قيام كن ! قيام شخصى دورانديش و نيرومند ، قيام شخصى عاقل و نصيحتگر ، قيام كسى كه از سلطان خويش اطاعت مىكند و مطيع فرمان امام و پيشوايش مىباشد ، از اين بپرهيز كه عملى انجام دهى كه در برابرش عذربخواهى ، نه به هنگام اقبال نعمت مغرور و خوشحال باش و نه به هنگام شدايد سست و ترسو و ضعيف ! والسلام .
نامهء 34
به « محمّد بن ابوبكر » هنگامى كه در اثر عزلش از فرماندارى « مصر » و قرار دادن « مالك اشتر » به جاى او ناراحت شده بود ، و سرانجام « اشتر » در بين راه از دنيا رفت و به آنجا نرسيد .
امّا بعد ! به من خبر رسيده كه از فرستادن « اشتر » به سوى فرمانداريت ناراحت شدهاى ، ولى اين كار را من نه به اين جهت انجام دادم ،