تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
آگاه باش ! دانشى كه نفع نبخشد در آن خيرى نيست و دانشى كه سزاوار فراگرفتن نيست سود نمىبخشد . پسرم ! هنگامى كه يافتم به سن پيرى رسيده‌ام و ديدم قوايم به سستى مىگرايد ، به اين وصيّت مبادرت ورزيدم ، و فرازهايى از آن را به تو گفتم ، مبادا اجلم فرا رسد در حالى كه آنچه را در درون داشته‌ام برايت بيان نكرده باشم و ( لازم ديدم ) پيش از آن كه در رأيم نقصانى ايجاد شود همچنان كه در جسمم به وجود آمده ، يا پيش از آن‌كه هوا و هوس و فتنه هاى دنيا بر تو هجوم آورد و همچون مركبى سركش گردى ، اين سخنان را با تو بگويم ، چرا كه قلب جوان همچون زمين خالى است ، هر بذرى در آن پاشيده شود مىپذيرد . بنابراين من در تعليم و ادب تو پيش از آن كه قلبت سخت شود و عقل و فكرت به امور ديگر مشغول گردد مبادرت ورزيدم ، تا با تصميم جدّى به استقبال امورى بشتابى كه انديشمندان و اهل تجربه ، زحمت دريافتن و آزمون آن را كشيده‌اند و تو را از تلاش بيشتر و تجربهء مجدّد بى نياز ساخته‌اند ، بنابراين آنچه از تجربيّات آنها نصيب ما شده ، نصيب تو هم خواهد بود ، بلكه شايد پاره‌اى از آنچه بر ما مخفى مانده ( با گذشت زمان ) بر تو روشن گردد . پسرم ! درست است كه من به اندازهء همهء كسانى كه پيش از من مىزيسته‌اند عمر نكرده‌ام ، امّا در كردار آنها نظر افكنده‌ام . . . و در اخبارشان تفكّر نمودم و در آثار آنها به سير و سياحت پرداختم تا بدانجا كه همانند يكى از آنها شدم ؛ بلكه گويا در اثر آنچه از تاريخ آنان به من رسيده با همهء آنها از اوّل تا آخر بوده‌ام . در نتيجه من قسمت زلال و مصفّاى زندگى آنان را از بخش كدر و تاريك باز شناختم و سود و زيانش را دانستم ، از ميان تمام آنها قسمتهاى مهم و برگزيده را برايت خلاصه كردم و از بين همهء آنها زيبايش را برايت انتخاب نمودم و مجهولات آن را از تو دور داشتم . لذا همان‌گونه كه يك پدر مهربان بهترين نيكيها را براى فرزندش مىخواهد من نيز صلاح ديدم كه تو را بدين صورت تربيت كنم . و همّت خود را بر آن گماشتم ، زيرا تو در آغاز عمر قرار دارى و روزگارت رو به جلو مىرود ، داراى نيّتى سالم و روحى با صفا هستى . ( چنين ديدم ) كه در آغاز كتاب خدا را همراه تفسيرش و قوانين اسلام و احكامش و حلال و حرام آن را به تو تعليم دهم ، و اين همه توجّه را به تو كردم و غير تو را برنگزيدم آن‌گاه از اين ترسيدم كه آنچه بر مردم در اثر پيروى هوا و هوس و عقايد باطل مشتبه شده و در آن اختلاف نموده‌اند ، بر تو نيز مشتبه گردد ، به همين دليل روشن ساختن اين قسمت هرچند خوشايند تو نباشد ، پيش من محبوبتر از آن است كه تو را تسليم امرى سازم كه از هلاكتت ايمن نباشم