به اين جهت اهتمام كار تو را اهتمام كار خود يافتم . . .
لذا اين نامه را براى تو نوشتم تا تكيه گاه تو باشد ، خواه من زنده باشم يا نباشم .
پسرم ! تو را به تقوا و التزام به فرمان خدا ، آباد كردن قلب و روح با ذكر او و چنگ زدن به ريسمان الهى توصيه مىكنم و چه وسيلهاى مىتواند مطمئنتر از رابطهاى كه بين تو و خداست - / اگر به آن چنگ زنى - / باشد ؟ !
قلبت را با موعظه و اندرز زنده كن ( و هواى نفست را ) با زهد و بى اعتنايى بميران ، دل را با يقين نيرومند ساز ! و با حكمت و دانش نورانى نما و با ياد مرگ رام كن و آن را به اقرار به فناى دنيا وادار و با نشان دادن فجايع دنيا او را بصير گردان ! و از حملات روزگار و زشتيهاى گردش شب و روز بر حذرش دار ! اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما ! و آنچه را كه به پيشينيان رسيده است يادآوريش كن ، در ديار و آثار مخروبهء آنها گردش نما و درست بنگر آنها چه كردهاند ، ببين از كجا منتقل شدهاند و در كجا جاى گرفته ، فرود آمدهاند .
خواهى ديد از ميان دوستان منتقل شده و به ديار غربت بار انداختهاند ، گويا طولى نمىكشد كه تو هم همانند يكى از آنها خواهى بود . ( بنابراين ) منزلگاه آيندهء خود را اصلاح كن ، آخرتت را به دنيايت مفروش و در مورد آنچه نمىدانى سخن مگو ، در آنچه موظّف نيستى كسى را مخاطب نساز و در راهى كه ترس گمراهى در آن دارى قدم مگذار ! چه اين كه خوددارى نمودن به هنگام بيم از سرگردانى گمراهى ، بهتر از آن است كه انسان خود را در مسيرهاى خطرناك بيفكند .
امر به معروف كن تا خود اهل معروف باشى ؛ با دست و زبانت منكرات را انكار نما و از كسى كه عمل بد انجام مىدهد به سختى دورى گزين و در راه خدا تا سرحدّ توان تلاش كن و هرگز سرزنش سرزنش گران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد . . .
در درياى شدايد و مشكلات در راه حق هرجا كه باشد فرو رو ، در دين تفقّه كن ! و خويشتن را بر استقامت در برابر مشكلات عادت ده كه شكيبايى در راه حق از اخلاق نيك به شمار مىرود ، در تمام كارها خويشتن را به خدا بسپار كه خود را به پناهگاهى مطمئن و نيرومند سپردهاى . به هنگام دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان ! كه بخشش و حرمان به دست اوست و همواره از خدا بخواه كه آنچه خير و نيك است برايت پيش آورد ، در وصيّتم دقّت كن و آن را سرسرى مگير چه اين كه بهترين گفته آن است كه سودمند باشد .
نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 613
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٦١٣