اطاعت نشانههاى واضح ، راههايى نورانى ، طرق واسع و آشكار و سرانجام خواستنى دارد .
هوشمندان در اين راه گام مىنهند و فرومايگان و نابخردان ، خويش را از آن منحرف مىسازند . كسى كه از آن روى برتابد از حق رو برتافته و در بيابان حيرت و سرگردانى افتاده است . خدا نعمتش را از او مىگيرد و بلايش را بر او مىفرستد .
زنهار ! زنهار ! خويشتن را نگاهدار كه خداوند راهى را كه بايد به روى ، برايت روشن ساخته ، از اين بترس كه زندگيت پايان گيرد ، در حالى كه به سوى عاقبت تلخ و زيانبار و منزلگاه كفر مىروى ؛ خواسته هاى دلت تو را در درون شر داخل ساخته و در پرتگاه ضلالت و گمراهى انداخته ، در مهلكه ها تو را وارد نموده و راهها را بر تو سخت فرو بسته است !
نامهء 31
به امام حسن مجتبى عليه السلام كه در سرزمين « حاضرين » هنگام بازگشت از « صفّين » به او نوشته است
( اين نامهاى است ) از پدرى فانى ؛ معترف به سختگيرى زمان ، كه آفتاب عمرش رو به غروب است و خواه ناخواه تسليم گذشت دنياست ، هم او كه در منزلگاه پيشينيان سكنى گرفته و فردا از آن كوچ خواهد كرد .
به فرزندى آرزومند ، آرزومند چيزى كه هرگز به دست نمىآيد و در راهى گام مىنهد كه ديگران در آن گام نهادند و هلاك شدند !
به كسى كه هدف بيماريهاست ، گروگان روزگار ، در تيررس مصايب ، بندهء دنيا ، بازرگان غرور ، بدهكار نابوديها و اسير مرگ ، هم پيمان اندوهها ، قرين غمها ، آماج آفات و بلاها ، مغلوب شهوات و جانشين مردگان .
امّا بعد ! آگاهى من از پشت كردن دنيا و چيرگى روزگار بر من و روى آوردن آخرت به سويم ، مرا از ياد غير خودم بازداشته و تمام اهتمامم را به سوى آخرت جلب كرده است و از آنجا كه به خويشتن مشغولم از غير خودم روى برتافتهام . اين وضع ، هوا و هوس مرا كنار زده و نظر خالص و نهايى را براى من آشكار ساخته ، لذا مرا به مرحلهاى رسانده كه سراسر جدّى است و شوخى در آن راه ندارد و به راستى و صداقتى كشانده كه در آن دروغ نيست .
و چون تو را جزئى از خود ، بلكه همهء خودم يافتم ، آنچنان كه اگر ناراحتى به تو رسد به من رسيده و اگر مرگ دامنت را بگيرد ، گويا دامن مرا گرفته ،