بنابراين آن گونه كه با زمامداران ستمگر سخن مىگويند با من سخن مگوييد و آن چنان كه در پيشگاه حكّام خشمگين و جبّار خود را جمع و جور مىكنند ، در حضور من نباشيد و بطور تصنّعى ( و منافقانه ) با من رفتار منماييد و هرگز گمان مبريد در مورد حقّى كه به من پيشنهاد كردهايد ، كُندى ورزم ( يا ناراحت شوم ) و نه اين كه خيال كنيد من درپى بزرگ ساختن خويشتنم ، زيرا كسى كه شنيدن حق و يا عرضه داشتن عدالت به او برايش مشكل باشد ، عمل به آن براى وى مشكلتر است ! با توجّه به اين ، از گفتن سخن حق و يا مشورت عدالتآميز ، خوددارى مكنيد ، زيرا من ( شخصاً به عنوان يك انسان ) خويشتن را ما فوق آن كه اشتباه كنم نمىدانم و از آن در كارهايم ايمن نيستم ، مگر اين كه خداوند مرا حفظ كند چرا كه مالكيّت خداوند بر جان من از خودم بيشتر است . من و شما بندگان مملوك خداوندى هستيم كه جز او پروردگارى نيست ، او آن چنان در وجود ما تصرّف دارد كه ما بدانگونه قدرت تصرّف در خويش را نداريم ، خداوند ما را از آنچه بوديم خارج ساخت و به صلاح و رستگارى آورد ، به جاى ضلالت هدايت بخشيد و پس از نابينايى و كوردلى بصيرت و بينايى عطا كرد .
خطبهء 217
كه در شكايت از قريش فرموده است
بار خداوندا ! من در برابر قريش و همدستانشان از تو استمداد مىجويم ( و به تو شكايت مىآورم ) آنها پيوند خويشاونديم را قطع كردند ، پيمانهء حقّم را واژگونه ساختند و همگى براى مبارزهء با من درمورد حقّى كه از همه به آن سزاوارتر بودم ، متّفق گشتند و گفتند : « پارهاى از حقوق را بايد بگيرى و پارهاى را بايد صرف نظر كنى ( و حقّ خلافت از نوع دوّم است ! ) اكنون يا با همين غم و اندوه شكيبايى كن و يا با تأسّف بمير » !
من در امر خود نظر افكندم نه ياورى ديدم و نه مدافع و همكارى ، مگر اهل بيتم كه مايل نبودم جانشان به خطر بيفتد ، بنابراين چشمان پر از خاشاك را بر هم گذاردم و همچون كسى كه استخوان در گلويش گير كرده باشد ، آب دهان فرو بردم و با خويشتندارى و فرو خوردن خشم در امرى كه از حنظل تلختر و از تيزى دم شمشيربراى قلب دردناكتر بود ، شكيبايى ورزيدم .
سيّد رضى رحمه الله مىگويد : اين سخن در اثناى يكى از خطبههاى پيشين ( خطبهء 172 ) گذشت و من به خاطر تفاوت بين دو روايت ، آن را تكرار كردم .