وى مدّتى از سال ، مجاور كوه « حرا » مىشد ، تنها من او را مشاهده مىكردم و كسى جز من او را نمىديد .
در آن روز غير از خانهء رسول خدا صلى الله عليه و آله خانهاى كه اسلام در آن راه يافته باشد وجود نداشت ؛ تنها خانهء آن حضرت بود كه او و خديجه و من نفر سوّم آنها ، اسلام را پذيرفته بوديم ، من نور وحى و رسالت را مىديدم و نسيم نبوّت را استشمام مىكردم . من به هنگام نزول وحى بر محمّد صلى الله عليه و آله صداى نالهء شيطان را شنيدم ! از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم : اين ناله چيست ؟ فرمود : « اين شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديده ، تو آنچه را كه من مىشنوم ، مىشنوى و آنچه را كه من مىبينم مىبينى ! تنها فرق ميان من و تو اين است كه تو پيامبر نيستى ، بلكه وزير منى و بر طريق و جادهء خير قرار دارى » .
من همراه او بودم - درود خدا بر او باد - هنگامى كه سران قريش نزد وى آمدند ؛ گفتند : « اى محمّد ! تو ادّعاى بزرگى كردهاى ، ادّعايى كه هيچ كدام از پدران و خاندانت چنين ادّعايى نكردهاند ، ما از تو يك معجزه مىخواهيم اگر پاسخ مثبت دهى و آن را به انجام برسانى مىدانيم كه تو نبى و پيامبر هستى و اگر انجام ندهى بر ما روشن مىشود كه ساحر و دروغگويى » .
پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد : « خواستهء شما چيست ؟ » .
گفتند : « اين درخت را صدا بزنى كه از ريشه برآمده ، جلو آيد و پيش رويت بايستد ! »
فرمود : « خداوند بر همه چيز تواناست ، اگر خداوند اين عمل را انجام دهد آيا ايمان مىآوريد ؟ و به حق گواهى مىدهيد ؟
گفتند : « بلى » .
فرمود : به زودى آنچه را مىخواهيد به شما ارائه خواهم داد و مىدانم كه شما به سوى خير و نيكى باز نخواهيد گشت و در ميان شما كسى قرار دارد كه در درون چاه ( بدر ) افكنده خواهد شد و نيز كسى است كه ( نبرد ) احزاب را به راه خواهد انداخت !
سپس صدا زد : « اى درخت ! اگر به خدا و روز واپسين ايمان دارى و مىدانى كه من پيامبر خدا هستم ، از ريشه از زمين بيرون آى و نزد من آى و به فرمان خداوند پيش روى من بايست » ! سوگند به كسى كه او رابه حق مبعوث ساخت ، درخت با ريشههايش از زمين كنده شد ، پيش آمد و به شدّت صدا مىكرد ، همچون پرندگان به هنگامى كه بال مىزنند و صدايى از به هم خوردن پرهايش در هوا پراكنده مىشود ، تا آن كه پيش آمد و در جلوى رسول خدا صلى الله عليه و آله ايستاد ! و شاخههايش همچون بالهاى پرندگان به هم مىخورد ، شاخهء بلند خود را بر روى پيامبر صلى الله عليه و آله و بعضى از آنها را بر دوش من افكند و من در جانب راست آن حضرت بودم . امّا قريش هنگامى كه اين وضع را مشاهده كردند از روى كبر و غرور گفتند : « به درخت فرمان ده ! نصفش پيشتر آيد و نصف ديگرش در جاى خود باقى بماند » .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان داد : نيمهاى از آن با وضعى شگفت آور و صدايى شديد به پيامبر نزديك شد
نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٦٩