آنچنان كه نزديك بود به آن حضرت بپيچد ، باز از روى كفر و سركشى گفتند : فرمان ده اين نصف باز گردد و به نصف ديگر ملحق شود و به صورت نخستين در آيد ! پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرمود و درخت چنين كرد ، من گفتم : « لا إله الّا الله » اى پيامبر صلى الله عليه و آله من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان دارم و نخستين فردى هستم كه اقرار مىكنم : « درخت با فرمان خدا براى تصديق نبوت و اجلال و بزرگداشت برنامه و دعوتت آنچه را خواستى انجام داد » .
امّا آنها همه گفتند : « نه او ساحرى است دروغگو كه سحرى شگفت آور دارد و در سحر خويش سخت با مهارت است ؛ آيا پيامبريت را كسى جز امثال اين ( منظورشان من بودم ) تصديق مىكند ؟ ( امّا ) من از كسانى هستم كه در راه خدا از هيچ ملامتى نمىترسند ؛ از كسانى كه سيمايشان سيماى صدّيقان و سخنانشان ، سخنان نيكان است . شب زنده دارانند و روشنى بخش روز ، به دامن قرآن تمسّك جستهاند و سنّتهاى خدا و رسولش را احيا مىكنند ، نه تكبّر مىورزند و نه علوّ و برترى پيشه مىسازند ، نه خيانت مىكنند و نه فساد به راه مىاندازند ، دلها و قلبهاشان در بهشت و بدن و پيكرهاشان مشغول انجام وظيفه و عمل است !
خطبهء 193
كه در آن صفات و روحيّات و اعمال پرهيزكاران را به وضوح شرح مىدهد .
نقل شده : يكى از اصحاب اميرمؤمنان عليه السلام به نام « همّام » كه مردى عابد و پرهيزكار بود به آن حضرت عرض كرد : « اى امير مؤمنان ! پرهيزكاران را برايم آن چنان توصيف كن كه گويا آنان را با چشم مىنگرم » !
امّا امام عليه السلام در پاسخش درنگ فرمود : آنگاه فرمود : اى همّام ! از خدا بترس و نيكى كن كه « خداوند با كسانى است كه تقوا پيشه كنند و با كسانى كه نيكوكارند » . « 1 » ولى همّام به اين مقدار قانع نشد ( و در اين باره اصرار ورزيد ) تا اين كه امام تصميم گرفت صفات متّقين را مشروحاً برايش بازگو كند . پس از آن خداى را ستايش و ثنا نمود و بر پيامبرش درود فرستاد .
سپس فرمود :
امّا بعد : خداوند سبحان مخلوق را آفريد در حالى كه از اطاعتشان بىنياز ،
هامش
( 1 ) . سورهء نحل ، آيهء 128 .