تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥

نعمت وجود پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله

امّا به نعمتهاى بزرگى كه خداوند هنگام بعثت پيامبر اسلام به آنان ارزانى داشت بنگريد كه اطاعت آنان را با آيين خود پيوند داد و با دعوتش آنها را متّحد ساخت ، ( بنگريد ) چگونه نعمت ، پر و بال كرامت خود را بر آنها گسترد و نهرهاى مواهب خود را به سوى آنان جارى نمود و آيين حق با تمام بركاتش آنها را در بر گرفت ، در ميان نعمتهاى دين غرق گشتند و در دل يك زندگانى خرّم شادمان شدند ، امور آنان در سايهء قدرت كامل استوار گرديد و در سايهء عزّتى پيروز قرار گرفتند و حكومتى ثابت و پايدار نصيبشان گرديد ، پس آنان حاكم و زمامدار جهانيان شدند و سلاطين روى زمين گشتند و مالك و فرمانفرماى كسانى شدند كه قبلًا بر آنها حكومت مىكردند و قوانين و احكام را دربارهء كسانى به اجرا گذاردند كه قبلًا دربارهء خودشان اجرا مىنمودند ، كسى قدرت درهم شكستن نيروى آنان را نداشت و احدى خيال مبارزه با آنان را در سر نمىپروراند .

توبيخ عصيانگران

هان ! به هوش باشيد كه دست از ريسمان اطاعت برگرفته‌ايد و با تجديد رسوم جاهليّت ، دژ محكم الهى را درهم شكسته‌ايد ؛ خداوند بر اين امّت منّت گذارده و پيوند الفت و اتّحاد را بين آنان ايجاد نموده است كه در سايهء آن زندگى كنند و به كنف حمايت آن پناهنده شوند ؛ اين نعمتى است كه احدى نمىتواند بهايى برايش تعيين كند ، زيرا از هر بهايى گرانقدرتر و از هر چيز پر ارزشى ، با ارزشتر است . آگاه باشيد ! كه پس از هجرت ، همچون اعراب باديه نشين شده‌ايد و بعد از اخوّت و برادرى و اتّحاد و الفت به احزاب مختلف تقسيم گشته‌ايد ؛ از « اسلام » به نام آن اكتفا كرده‌ايد و از « ايمان » جز تصوّر و ترسيمى از آن چيزى نمىشناسيد . مىگوييد : « النار و لا العار » آتش دوزخ آرى امّا ننگ نه ! ، گويا مىخواهيد ( با اين شعارتان ) با هتك حريم الهى و نقض پيمانى كه خداوند آن را مرز قانون خويش در زمين و موجب امنيّت مخلوقش قرار داده ، اسلام را وارونه سازيد . شما اگر به جز اسلام پناهى بگزينيد ، كافران با شما سخت نبرد خواهند كرد و در اين موقع ( كه به اسلام تكيه نكرده‌ايد ) نه جبرئيل ، نه ميكائيل ،