و ترس را به امنيّت تبديل كرد ، يعنى آنها را حاكم ، زمامدار و پيشوايان برجسته گردانيد . آنقدر كرامت و احترام از ناحيهء خداوند به آنان رسيد كه حتّى خيال آن را هم در سر نمىپروراندند .
بنگريد آنها چگونه بودند هنگامى كه جمعيّتهاشان متّحد ، خواستهها متّفق ، قلبها و انديشهها معتدل ، دستها پشتيبان هم ، شمشيرها يارى كنندهء يكديگر ، ديدها نافذ و عزمها و مقصودهاشان همه يكى بود ، آيا آنها مالك و سرپرست اقطار زمين نگرديدند ؟ و آيا زمامدار و رئيس همهء جهانيان نشدند ؟
از آن طرف به پايان كار آنان نيز نگاه كنيد ، آن هنگام كه پراكندگى در ميان آنها واقع شد ، الفتشان به تشتّت گراييد ، اهداف و دلها اختلاف پيدا كرد ؛ به گروههاى متعدّدى تقسيم شدند و در عين پراكندگى با هم به نبرد پرداختند ، ( در اين هنگام بود ) كه خدا لباس كرامت و عزّت را از تنشان بيرون كرد و وسعت نعمت را از آنان سلب نمود ، تنها آنچه از آنها باقى مانده سرگذشت آنان است كه در بين شما به گونهء درس عبرتى براى آنها كه بخواهند عبرت گيرند ، ديده مىشود .
از امّتها عبرت گيريد
از حال فرزندان اسماعيل ؛ فرزندان اسحاق و فرزندان يعقوب عليهم السلام عبرت گيريد ! چقدر حالات ( ملّتها ) با هم مشابه و صفات و افعالشان شبيه به يكديگر است ! در حالت تشتّت و تفرّق آنها دقّت كنيد ، زمانى كه كسراها و قيصرها مالك آنها بودند ، سرانجام آنها را از سرزمينهاى آباد ؛ از كنارههاى دجله و فرات و از محيطهاى سرسبز و خرّم گرفتند و به جاهاى كم گياه و بى آب و علف ، محلّ وزش بادها و مكانهايى كه زندگى در آنها مشكل و سخت است تبعيد ساختند ، آنها را در آنجا مسكين ، بيچاره و همنشين شتر ساختند ( شغلشان ساربانى و خوراكشان تنها شير شتر و لباس و وسايل زندگيشان از پشم آن تهيّه مىشد ) آنان را ذليلترين امّتها از نظر محلّ سكونت قرار داده و در بىحاصلترين سرزمينها مسكن دادند . نه كسى داشتند تا آنها را دعوت به حق كند و به او پناهنده شوند و نه سايهء الفت و اتّحادى كه به عزّت و شوكتش تكيه نمايند .
اوضاع آنها متشتّت ، قدرتها پراكنده و جمعيّت انبوهشان متفرّق بود ، در بلايى شديد و در ميان جهالتى متراكم فرو رفته بودند ، دختران را زنده به گور ، بتها را مورد پرستش قرار مىدادند و قطع رحم و غارتهاى پى در پى و همه جانبه در ميان آنان رواج داشت .