تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
و هيچ گاه طريق ايجاد آن را نتوانند شناخت ، عقول آنها در راه يافتن به اسرار آفرينش آن متحيّر ماند و نيروهاى آنها ناتوان و خسته شود و پايان گيرد و سرانجام پس از تلاش ، شكست خورده و ناتوان بازگردند و اعتراف نمايند كه در برابر آفرينش پشه‌اى درمانده شده‌اند و به عجز از ايجاد آن اقرار نمايند و حتّى به ناتوانى خويش از نابود ساختن آن اذعان كنند . . . تنها خداوند پاك است كه بعد از فناى جهان باقى خواهد ماند و هيچ چيز ديگر با او نخواهد بود ، همان گونه كه پيش از آفرينش جهان بوده بعد از فناى آن نيز خواهد بود . و به هنگامى كه جهان فانى شود وقت ، مكان ، لحظه و زمان مفهومى نخواهند داشت ( آرى آن هنگام ) اوقات ، سرآمدها ، ساعات و سالها از بين رفته و معدوم شده‌اند . چيزى جز خداوند يكتاى قهّار نيست ، همان خدايى كه همهء امور به سوى او بازگشت مىكنند ، كائنات همان گونه كه در آغاز آفرينش از خود قدرتى نداشتند ، به هنگام فنا و نابودى نيز نيروى امتناع نخواهند داشت ، چه اين كه اگر قدرت امتناع داشتند بقا و دوام آنها ادامه مىيافت ؛ آفرينش چيزى برايش رنج آور نبوده و در خلقت آنچه آفريده است فرسودگى و خستگى برايش پديد نيامده است . موجودات را براى استحكام حكومتش نيافريده و براى ترس از كمبود و نقصان پديد نياورده ؛ نه براى كمك گرفتن از آنها در برابر همتايى كه ممكن است بر او غلبه يابد و نه براى احتراز از دشمن كه به او هجوم آورد ؛ نه به خاطر ازدياد دوران اقتدار خود و نه پيروزى يافتن و زياده‌طلبى بر شريكى كه با او قرين است و نه به خاطر رفع تنهايى و ايجاد الفت دست به خلقت آنها زده است ( نه ، او موجودات را براى هيچ يك از اين مقاصد نيافريده ، چه او بى نياز محض است ) . پس موجودات را بعد از ايجاد نابود مىسازد ، امّا نه به خاطر خستگى از تدبير و ادارهء آنها و نه براى اين كه آسايشى پيدا كند و نه به جهت رنج و سنگينى كه براى او داشته‌اند . طولانى شدن آنها برايش ملال آور نيست تا به سرعت نابودشان سازد ، بلكه خداوند با لطف خود آنها را اداره مىكند و با فرمانش نگاهشان مىدارد و با قدرتش آنها را مستقر مىسازد ، پس همهء آنها را بار ديگر بدون اين كه نيازى به آنها داشته باشد باز مىگرداند ، ولى نه براى اين كه از آنها كمكى بگيرد و نه براى اين كه از بيم تنهايى با آنها انس گيرد و نه از اين جهت كه تجربه‌اى بيندوزد . . . و نه به خاطر آن كه از فقر و نياز به توانگرى و فزونى رسد و يا از ذلّت و پستى به عزّت و قدرت راه يابد .