اى مردم ! من مواعظ و پند و اندرزهايى را كه پيامبران براى امّتشان بازگو كرده بودند در ميان شما نشر دادم و وظيفهاى را كه اوصياى پيامبران نسبت به امّت آنها بعد از مرگشان داشتند ، در مورد شما به انجام رساندم ، با تازيانهام شما را ادب كردم ، ولى به هيچ صراطى مستقيم نشديد و با نواهى پروردگار شما را به پيش راندم ، ولى جمع نشديد ، خدا خيرتان دهد ! آيا منتظريد پيشوايى جز من با شما همراه گردد ؟ و راه حق را به شما نشان دهد ؟
آگاه باشيد ، آنچه از دنيا روى آورده بود ، پشت كرده و آنچه پشت كرده بود ، روى آورده است . . . و بندگان نيكوكار و برگزيدهء خدا آمادهء رحيل و كوچ گرديدهاند و كمى از دنياى فانى را با آخرت كه در آن فنا نيست معاوضه كردند ؛ راستى برادران ما كه خونشان در صفين ريخت - اگر امروز زنده نيستند - چه زيان ديدهاند ، خوشا به حالشان كه نيستندتا از اين لقمههاى گلوگير بخورند ! و از اين آبهاى ناگوار بنوشند ! به خدا سوگند آنها خدا را ملاقات كردند و پاداششان را بطور كامل داد و آنها را بعد از « خوف » در سراى « امن » خويش جايگزين ساخت .
كجا هستند برادران من ؟ همانها كه سواره به راه مىافتادند و در راه حق قدم بر مىداشتند . كجاست « عمّار » ؟ كجاست « ابن تيّهان » ؟ و كجاست « ذو الشهادتين » ؟ و كجايند مانند آنان از برادرانشان كه پيمان بر جانبازى بستند و سرهاى آنها براى ستمگران فرستاده شد ؟ !
آنگاه دست به محاسن شريف زد و مدّتى بس طولانى گريست ، پس از آن فرمود :
آه بر برادرانم ، همانها كه قرآن را تلاوت مىكردند و به كار مىبستند ، در فرايض دقّت مىكردند و آن را به پا مىداشتند ، سنّتها را زنده و بدعتها را ميراندند . دعوت به جهاد مىشدند و مشتاقانه مىپذيرفتند و به رهبر خود اطمينان داشتند و صميمانه از او پيروى مىكردند .
سپس با صداى بلند فرياد زد :
بندگان خدا ! جهاد . . . جهاد ! آگاه باشيد من امروز لشكر به سوى اردوگاه حركت مىدهم ! آن كس كه مىخواهد به سوى خدا كوچ كند ، همراه ما خارج گردد !
نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 409
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٠٩