تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
امّا او براى به شك انداختن مسلمانان و اشتباه اندازى و مغالطه كارى ، گروهى را ( به عنوان خونخواهى او ) اطراف خويش گرد آورد . سوگند به خدا ! او مىبايست در مورد « عثمان » يكى از سه كار را انجام مىداد ولى نكرد ، زيرا اگر پسر عفان ستمكار بود - / چنان كه او مىانديشيد - / سزاوار بود كه با كشندگان او همكارى كند و از يارانش دورى ، و به مبارزه با آنان بپردازد . و اگر مظلوم بود سزاوار بود كه از كشته شدن او جلوگيرى كند و در مورد كارهايش عذرهاى موجّهى ارائه دهد و چنانچه در اين مورد شك و ترديد داشت ، خوب بود كناره مىگرفت و به گوشه‌اى پناه مىبرد . . . و مردم را با او وا مىگذاشت ، امّا او هيچ كدام از اين سه كار را انجام نداد و به كارى دست زد كه دليل روشنى براى آن نداشت و عذرهايى كه براى آن مىآورد قابل پذيرش نيست ( او مردم را بر ضدّ من بدون هيچ دليل تحريك كرد ) .

خطبهء 175

كه در آن پند و اندرز و نزديكى خود با پيامبر صلى الله عليه و آله را ذكر كرده اى مردمى ( كه غافليد ) امّا از شما غافل نيستند ( و تمام كردارتان را ثبت مىكنند ) و اى آنان كه ( دستورات خدا را ) ترك مىكنيد ، امّا شما را ترك نمىگويند ( و سرمايه‌هايتان را مىگيرند ) ، چه شده است ؟ ! مىبينيم از خداى روى برتافته‌ايد و به غير از او روى آورده‌ايد ؟ ! گويا شما گلّه‌هاى شتران و گوسفندانى هستيد كه چوپان شما را به چراگاهى و با خيز و چشمه‌اى بيمارى زا مىبرد ، آنها همانند حيوانات پروارى هستند كه براى كارد آماده شده‌اند ، ولى خودشان نمىدانند چه هدفى از آنها در نظر است . اين گوسفندان چنانند كه هرگاه به آنها نيكى كنند ( و مقدارى علف برايشان بريزند ) يك روز خود را يك عمر مىپندارند و زندگى را در سيرى مىبينند . به خدا سوگند ، اگر بخواهم مىتوانم هركدام شما را از آغاز و پايان كارش و از تمام شؤون زندگيش آگاه سازم ، ولى از آن مىترسم كه اين كار موجب كافر شدن شما به پيامبر صلى الله عليه و آله گردد ( و درباره‌ام غلو كنيد ) . آگاه باشيد ! كه من اين اسرار را به خاصّانى كه مورد اطمينان هستند خواهم سپرد ، و سوگند به خدايى كه محمّد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت و او را از ميان مردم برگزيد ، من جز راست سخنى بر زبان نمىآورم ، پيامبر همهء اينها را به من تعليم داده و از محلّ هلاكت آن كس كه هلاك مىشود و جاى نجات كسى كه نجات مىيابد و پايان اين امر ( خلافت ) همه را به من خبر داده و از آن آگاهم ساخته است ، و هيچ حادثه‌اى بر من نمىگذرد جز اين كه آن را در گوشم فرمود و مرا از آن مطلّع ساخت .