اظهار تنفّر امام از دشمنان خود
اين گروه ( مفسده جويان ) به خاطر نارضايتى از حكومت من به يكديگر پيوسته و من تا هنگامى كه بر اجتماع شما خوفناك نگردم ، صبر خواهم نمود ، چه اين كه آنان اگر بر اين افكار سست و فاسد باقى بمانند و بخواهند اهداف خود را عملى كنند ، نظام جامعهء اسلامى از هم گسيخته خواهد شد ؛ آنها از روى حسد بر كسى كه خداوند حكومت را به او بخشيده ، به طلب دنيا برخاستهاند . تصميم گرفتهاند چرخ زمان را به عقب برگردانند ( و سنن جاهلى را زنده كنند ) . حقّى كه شما به گردن ما داريد : عمل به كتاب خداوند و روش پيامبر صلى الله عليه و آله و قيام به حق او و ترفيع سنّت اوست .
خطبهء 170
كه در مورد و جوب پيروى از حق به هنگام روشن شدن مطلب فرموده است
اين سخن را امام به فرستادهء مردم بصره فرموده است ، به هنگامى كه امام نزديك « بصره » رسيد كسى را نزد حضرت فرستادند تا حقيقت حال را جويا شود كه با « اصحاب جمل » چگونه رفتار خواهد نمود .
امام عليه السلام چگونگى رفتار خويش را به نحوى بيان فرمود كه بر اين شخص روشن گرديد ، حق با آن حضرت است : در اين هنگام كه امام اعتراف او را نسبت به حقّانيّت خويش يافت ، از او خواست بيعت كند ، امّا او پاسخ داد : من فرستادهء گروهى هستم ، از پيش خود كارى نمىكنم ، امام در اينجا فرمود :
اگر آنها تو را گسيل مىداشتند كه محلّ ريزش باران را برايشان بيابى سپس به سوى آنان باز مىگشتى و از مكان سبزه و آب آگاهشان مىكردى ، اگر با تو مخالفت مىكردند و به سرزمينهاى بى آب و علف روى مىآوردند ، تو چه مىكردى ؟
گفت : آنها را رها مىساختم و به جايى كه آب و گياه بود مىرفتم .
امام عليه السلام فرمود : پس دستت را دراز كن و بيعت نما ! آن شخص مىگويد : سوگند به خدا به هنگام روشن شدن حق بر من ، توانايى امتناع را نيافتم و با آن حضرت بيعت نمودم .
اين مرد همان « كليب جرمى » است .