خطبهء 98
كه در آن به ستمهاى بنىاميّه اشاره مىكند
به خدا سوگند ! آنها همچنان به ستم پردازند تا آنجا كه حرامى باقى نگذارند و همه را حلال شمرند ، و تمام پيمانهاى الهى را بشكنند ! حتّى خانه و خيمهاى باقى نماند مگر آنكه ستمشان در آنجا راه يابد ، و فساد و سوء تدبير آنها مردم را از خانه هاى خويش فرارى دهد ، تا آنجا كه مردم دو دسته شوند و هر دو دسته بگريند ؛ گروهى براى دينشان ، و گروهى براى دنيايشان . كار به قدرى سخت شود كه شما همچون بردگانى كه خود را مجبور به يارى اربابان مىبينند ناچار از كمك به آنها شويد . . .
در حضور ناگزير از اطاعت باشيد و در غياب بدگويى نماييد ، و تا آنجا كه هر كس به خدا اميدوارتر ( و پرهيزكارتر ) است بيش از همه مصيبت و رنج بيند ! پس اگر خداوند براى شما عافيت و سلامت و گشايش و فرجى پيش آورد بپذيريد ، ( خدا را شكر كنيد ) و اگر به رنج و ناراحتى گرفتار شديد شكيبا باشيد كه « سرانجام پيروزى با پرهيزكاران است » . « 1 »
خطبهء 99
كه در آن از زهد و ترك دنيا پرستى سخن مىگويد
او را بر نعمتهايى كه عطا فرموده ستايش مىكنيم ، و در كارهاى خود از او استعانت مىجوييم ؛ از او سلامت در دين مىخواهيم همان گونه كه تندرستى در بدن از او تقاضا داريم .
اى بندگان خدا ! شما را به ترك اين دنيايى كه سرانجام شما را رها مىسازد توصيه مىكنم ، گرچه شما ترك آن را دوست نداريد ؛ دنيايى كه جسمهاى شما را كهنه و فرسوده مىكند با اينكه دوست داريد ، هميشه تازه و نو باشيد .
شما و دنيا به مسافرانى مىمانيد كه تازه گام در جاده نهادهاند ، احساس مىكنند به انتها رسيدهاند ، و تا قصد رسيدن به نشانهاى در وسط راه مىكنند ، گويا به آن رسيدهاند . ( آنچنان دنيا به سرعت مىگذرد كه هنوز گام در آن نگذارده پايان مىيابد ) ،
هامش
( 1 ) . سورهء هود ، آيهء 49 .