كودنى و غفلتها بر تلاش و كوشش و عزم راسخ آنان تسلّط نمىيابد .
فريب و نيرنگهاى شهوات ، همّتهاى آنان را تيرباران نمىكند . . .
آنها « آفريننده و صاحب عرش » را ذخيرهء روز بى نوايى خود قرار داده ، و به هنگام رو نمودن خلق به مخلوق ، رغبت خود را متوجّه خالق ساختهاند ، هيچ گاه عبادتش را پايان نمىدهند ، و علاقهء خود را از لزوم طاعتش باز نمىگردانند ، مگر خواسته هايى از قلوب ، كه از رجا و خوف او ، انقطاع نپذيرفته است .
عوامل ترس آنها از مسئوليّت ، قطع نگرديده تا در جديّت خود سستى و كندى به خرج دهند ، طمعها به آنان شبيخون نزده تا كوشش ( در امور دنيا را ) بر جديّت در كار آخرت مقدّم دارند .
اعمال گذشتهء خود را بزرگ نشمردهاند ؛ اگر بزرگ بشمرند ، اميد بيش از حد ، خوف آنها را از بين مىبرد ، و در مورد پروردگار خويش به خاطر وسوسههاى شيطانى اختلاف نكردهاند .
بدى برخوردها ، آنان را از هم جدا نساخته ، كينههاى حسادت آنها را از هم دور ننموده ، عوامل شكّ و ترديد آنان را پراكنده نگردانيده و افكار گوناگون آنان را تقسيم ننموده است .
آنان پاى بند ايمانند و طوق ايمان در گردنشان ، هيچ گاه اين طوق را به سبب شكّ و ترديد و سستى و خستگى از گردن بر نمىدارند .
در تمام آسمانها به اندازهء جاى پوستينى نتوان يافت ، جز اينكه فرشتهاى به سجده افتاده يا موجودى تلاشگر و سريع مشغول كار است ، طاعت فراوان آنها ، بر يقين و معرفتشان نسبت به پروردگارشان مىافزايد و عزّت پروردگار ، به قلبشان عظمت بيشترى مىبخشد .
قسمتى ديگر از اين خطبه در توصيف زمين و گسترش آن
( خشكيهاى ) زمين را بر روى امواج پر هيجان و درياهاى مملوّ از آب قرار داد ، قسمتهاى بالاى امواج را متلاطم ساخت و آنها كه به هم مىخوردند سخت به حركت در آورد تا رويهاى از كف ، همانند كفهاى دهان شتر هنگام مستى ، بر روى آنها پديد آمد ؛ سپس قسمتهاى سركش آب بر اثر سنگينى خضوع نموده هيجان آنها بر اثر تماس با سينهء زمين فرونشست . . .
زيرا زمين با پشت بر آن مىغلتيد و آن همه سر و صدا كه در اثر امواج پيدا شده بود ساكن و آرام شد و همچون اسب افسار شده ، اسير و رام گرديد .
و خشكيهاى زمين در دل امواج گسترده شد ، و آب را از كبر و غرور و خودبينى و نشاط بى حد بازداشت ، و از شدّت حركتش كاست ،
نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٨٩