تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
و خدا آنان را از اين جهت كه در برابر آنچه از تفسير آن بى خبرند و به عجز و ناتوانى خويش اعتراف دارند ستوده است ، و ترك بحث و تعمّق در آنچه خداوند به عهدهء آنان نگذاشته است ، رسوخ در علم ناميده ( و آنان را از راسخان در علم خوانده ) به همين مقدار اكتفا كن ! و عظمت خداى سبحان را با مقياس عقل خود اندازه مگير ! كه هلاك خواهى شد . او قادرى است كه اگر نيروى اوهام و عقول براى درك اندازهء قدرتش به كار افتد ، و افكار بلند انديشمندان مبرّاى از خطر وسوسه ها ، براى فهم عميق غيبهاى ملكوتش به جولان درآيد ، و قلبهاى مملوّ از عشق مشتاقان ، براى پى بردن به كيفيّات اوصافش به سختى به كوشش پردازند ، و عقلها به گونه‌اى وصف ناشدنى در بدست آوردن علم ذاتيش از راههاى بسيار باريك گام بردارند ، ( آرى اگر اينها همه به كار افتند ) دست ردّ به سينهء همهء آنها مىگذارد ، در حالى كه در تاريكيهاى غيب براى خلاص خود به خداوند سبحان پناه مىبرند ، ( و هيچ يك قادر به درك كنه ذاتش نخواهد بود . ) و چون كه با رنج و تلاش مأيوس شده‌اند ، باز مىگردند و اعتراف مىكنند كه كنه معرفتش را بدست نتوانند آورد و با فكر و عقل نارساى بشر او را نتوان درك كرد و اندازهء جلال و عزّتش در قلب انديشمندان خطور نكند . خداوندى كه موجودات را از عدم به وجود آورد ، بدون اين‌كه از نقشهء قبلى ديگرى اقتباس كند ، و يا در آفرينش از آفريننده‌اى قبل از خود سر مشق گرفته باشد . و آن قدر از ملكوت قدرت خود و شگفتيهاى آثار حكمتش را - / كه با زبان گويا گواهى به وجود آفريدگار توانايى كه آنها را برپا داشته مىدهند - / به ما نشان داده كه ما را بى اختيار به معرفت و شناساييش دعوت مىكند . آثار صنع و نشانه هاى حكمتش در آفريده هاى بديعش هويداست ، آنچه آفريده حجّت و دليلى بر وجود او هستند ، هرچند به ظاهر مخلوقى خاموشند ، ولى دليل گويا بر تدبير ذات پاك او مىباشند ، و گواهى آنها بر آفريدگار همواره ادامه دارد . ( خداوندا ) شهادت مىدهم آن كس كه تو را به مخلوقاتت تشبيه مىكند و براى تو همانند آنها اعضاى مختلف و مفاصل به هم پيوسته كه به فرمان حكمتت ، در لابه‌لاى عضلات پنهان گشته ، قائل مىشود هرگز در اعماق ضمير خود تو را نشناخته و يقين به اين حقيقت در درون جان او قرار نگرفته كه : هرگز شبيه و نظيرى براى تو نيست . و گويا بيزارى پيروان ( گمراه را در قيامت ) از رهبران خود نشنيده‌اند كه مىگويند : « به خدا سوگند ما در گمراهى آشكار بوديم كه شما را با پروردگار جهانيان مساوى مىشمرديم » . « 1 » دروغ گفتند آنان كه از تو عدول كردند و تو را به بتهاى خود تشبيه نمودند ،
هامش
( 1 ) . سورهء شعراء ، آيهء 98 .