و چشمى بينا بخشيد ، تا درك كند و عبرت گيرد و از بديها بپرهيزد ، تا به حدّ كمال رسيد ، و بر پاى خود ايستاد . . . آغاز به تكبّر كرد ، رو گردانيد و بى پروا در بيراهه گام نهاد .
هوا و هوس را از اعماق وجود خود بيرون مىكشد ، و براى بدست آوردن خواستههاى دل و لذّت بىحساب در دنيا خود را به رنج مىافكند ، هرگز نمىپندارد مصيبتى برايش پيش مىآيد .
پرهيز و خشوعى ندارد ، در حال فتنه و غرور بسر مىبرد ، و در دل بدبختيها كمى زندگى كرده ، در حالى كه در برابر آنچه از دست داده بدل و عوضى بدست نياورده و وظايف واجب خود را ترك نموده .
هنوز كوشش او در راه هوا و هوس و به دست آوردن آرزوهايش پايان نپذيرفته كه ناراحتيهاى مرگ به او نزديك مىشود ؛ روزها متحيّر و شبها در درون دردها و بيماريها تا به صبح بيدار است ، در ميان برادرى غمخوار و پدرى مهربان افتاده و صداى ( همسرش ) به گريه بلند است . ( و همسر يا مادرش ) در كمال اضطراب و ناراحتى به سينه مىكوبد ، امّا او در حالت بيهوشى و سكرات مرگ ، و غم و اندوه بسيار و نالهء دردناك ، و جان دادن ، و با حالت انتظارى رنج آور ، دست به گريبان است ، ( و سرانجام جان مىسپارد ) .
سپس او را مأيوسانه در كفن مىپيچند و در حالى كه آرام و تسليم است بر مىدارند و بر روى چوبهاى تابوت مىافكنند ، خسته و كوفته و لاغر به سفر آخرت كه در پيش دارد مىرود ، دوستان و فرزندان و جمع برادران او را به دوش مىكشند و تا سر منزل غربت و خانهاى كه هرگز از او نمىتوان ديدن كرد ، و در وحشت و تنهايى بايد در آن بسر برد ، او را پيش مىبرند ، ( و در درون قبرش مىگذارند ) .
امّا هنگامى كه تشييع كنندگان و ناله سردهندگان برگردند ، وى را در حفرهء گور مىنشانند . او از ترس و تحيّر در سؤال و لغزش در امتحان ، آهسته سخن مىگويد ، و بزرگترين بلا در آنجا آب سوزان ، آتش دوزخ و برافروختگى شعلهها و نعره هاى آتش است ؛ نه لحظهاى مجازات او آرام مىگيرد كه استراحت كند ، و نه آرامشى وجود دارد كه از درد او بكاهد ، و نه قدرتى كه مانع كيفر او شود ، نه مرگى است كه او را از اين همه ناراحتى برهاند . . . و نه خوابى كه اندوهش را بر طرف سازد ، ميان مجازاتهاى گوناگون و كيفرهاى كشنده گرفتار است ، از چنين سرنوشتى به خدا پناه مىبريم !
* * * اى بندگان خدا ! كجا هستند آنان كه در طول عمر از نعمت برخوردار بودند ؟ كجايند آنها كه تعليم يافتند و درك كردند امّا مهلتشان دادند ولى آنها به لهو و لعب پرداختند ، و آنها را از آفات به دور داشتند ، امّا آنان فراموش كردند ؟ زمانى طولانى به آنها مهلت ، و عطاياى نيكو داده شد ، و آنها را از كيفر دردناك برحذر داشتند ، و به نعمتهاى بزرگ وعده دادند ؛ و از گناهانى كه انسان را در ورطهء هلاكت مىافكند و از عيبهايى كه باعث خشم خدا مىشود برحذر داشتند ، ( ولى آنها از تمام اين امور پند نگرفتند ) .
اى دارندگان چشمها ، گوشها ، سلامت و متاع دنيا ! هيچ راه گريز يا خلاص و پناهگاه ، و يا فرار ، يا بازگشتى هست ؟ يا نه ؟ به كجا رو كرده و به كدام سو مىرويد ؟ و به چه چيز مغرور مىشويد ؟
نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٥٩