بياورند افرادى بودند كه در نهايت ذلت و بدبختى به سر مىبردند ، نه رهبرى كه به افكار او پناه ببرند ، و نه روح وحدت و اتحادى كه در سايه آن بيارامند . انواع بلاها آنها را فرا گرفته ، و جهل و نادانى سايهء شوم و سنگين خود را بر افكار آنها انداخته بود ، در آتش جنگلهاى پى در پى ، و غارتگريهاى وحشيانه ، مىسوختند ، دختران خود را بىرحمانه زنده به گور مىكردند و در برابر سنگ و چوبهاى بىارزشى كه نام مقدس « خدا » بر آن گذارده بودند ، سجده مىنمودند ، پيوندهاى خويشاوندى گسسته ، و خونريزى را مباح مىدانستند . اين وضع پيش از طلوع اسلام بود .
ولى ببينيم چگونه بعد از آن ورق برگشت و در سايهء اسلام ، خدا آنها را متحد ساخت و پيوند اتحادشان را با « توحيد » محكم نمود . هماى رحمت الهى بال و پر بر سر آنان گشود و چشمههاى نعمت خدا بر آنها ريزش كرد .
يك حكومت مقتدر و توانا بر آنان پرتو افكند و در سايهء اين حكومت همه چيزشان سر و سامان يافت . آنها كه ديروز آنچنان ناتوان و خوار بودند امروز بر جهانيان حكومت مىكردند ، كسانى كه ديروز حكمران آنها بودند امروز فرمانبردار آنها شدند ، آنها كه در گذشته مقدارشان را تعيين مىكردند امروز سر بر فرمان آنها گذاردند .
آرى آنها اين افتخارات را در سايهء اتحاد و برادرى صادقانه پيدا كردند ، واقعاً متحد شدند و به راستى دست برادرى به هم دادند ، مصالح آنها همه يكى بود و تصميمشان يكى و هر مسلمانى از حدّاكثر حمايت و كمك برادران مسلمان خود برخوردار بود .
ولى امروز مىبينيم بار ديگر به قهقرا برگشتهاند ، و بدبختيها از نو آغاز شده ، كار به جايى رسيده كه مسلمانان از نزديكترين برادران خود جز كارشكنى و تهمت چيزى نمىبينند و جز خرابكارى از همديگر انتظارى ندارند . حتى وحشت و ترس او از برادر مسلمانش كمتر از ترس از كفار و دشمنان نيست !
أصل الشيعة وأصولها ( آيين ما ) ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٧