گذشته از قرآن داراى معجزات ديگرى نيز بوده است . و ما در اينجا به نقل دو آيه اكتفا مىكنيم :
1 .
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ * وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ
. « 1 »
« رستاخيز نزديك شد و ماه شكافت ، اگر معجزهاى به بينند ، از آن روى برمىگردانند و مىگويند : جادويى پايدار است ! » .
از اين كه مىگويد « اگر معجزهاى را ببينند » معلوم مىشود كه مقصود از آن ، قرآن نيست و گرنه بايد بگويد : « اگر معجزهاى را بشنوند » .
علاوه بر اين پيش از اين جمله موضوع شكافتن ماه را متذكر گرديده و اين خود دليل بر اين است كه مقصود از معجزهاى كه مىبينند و از آن روى برمىگردانند همان « شق القمر » و مانند آن است .
و از ذيل آن استفاده مىشود كه معجزههاى زيادى از پيامبر صادر مىشده است ، آنجا كه مىفرمايد : « مىگويند آن جادويى است پايدار » .
2 .
وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ
. « 2 »
هامش
( 1 ) . قمر : 1 - 2 .
( 2 ) . انعام : 124 .