براى « تو » باغ و خانهاى نباشد ايمان نمىآوريم بلكه كافى بود كه بگويند تا خانه و باغى به وجود نياورى به تو ايمان نمىآوريم بلكه بالاتر ، اگر هدف آنان اين بود كه پيامبر اين امور را از طريق اعجاز انجام دهد دليل ندارد كه بگويند حتما باغى و يا خانهاى از طلا ، بوجود آورد ، بلكه كافى بود كه دانهاى از انگور و يا مثقالى از طلا از طريق اعجاز در اختيار آنان بگذارد .
امّا اين كه در نخستين پيشنهاد خود گفتند كه « براى ما » چشمهاى از زمين بشكافى ، منظور آنان اين نبود كه چشمه را براى استفاده آنان در آورد ، بلكه براى ايمان آوردن آنان چنين كارى انجام دهد .
در پايان بايد به اين نكته توجه نمود ، بر خلاف آنچه كه استدلال كننده تصور كرده هرگز ، پيامبر از آوردن اين گونه معجزات اظهار عجز و ناتوانى ننمود بلكه او با جمله :
سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا
: « منزه است خداى من . من بشرى پيامآور بيش نيستم » دو مطلب را رسانيده است .
1 . تنزيه خدا : او با جمله « منزه است پروردگار من » خدا را از هر نوع عجز و ناتوانى از رؤيت و مشاهده ، تنزيه نموده و او را بر انجام هر نوع كار ممكن توانا دانست .
2 . محدوديت قدرت پيامبر : او با جمله « من بشرى پيامآور