مىشود كه خداى عز و جل فرمود : « چه ميدانم ، شايد اين آزمايشى است و بهرهئى تا ديگر زمانى . . . » « 1 »
( 1 )
2 - موضوع بيعت
در روايت كلينى رحمه اللّه چنين آمده : « حسن با معاويه شرط كرد كه او را امير المؤمنين نام ندهد » ( ص 61 ) و در روايت ابن بابويه رحمه اللّه در كتاب « علل الشرايع » ( ص 81 ) و روايت برخى ديگر ذكر شده كه : « حسن با معاويه شرط كرد كه نزد او « اقامهى شهادت نكند » .
خوددارى از اعتراف به « خلافت » معاويه - چه رسد به بيعت - از اين بهتر و بيشتر نمىشود كه او را امير المؤمنين ننامد و نزد او شهادتى نبرد .
آنچه واقع شد فقط عبارت بود از واگذارى سلطنت ، كه در متن قرارداد از آن به « تسليم امر » تعبير شده و ديگران بدان ، عنوان « تسليم حكومت » دادهاند .
و اما سخن دينورى در كتاب « الامامة و السياسة » كه گفته است :
« حسن با معاويه بعنوان امامت ، بيعت كرد » سخنى است كه اولا با خصوصيات معاويه كه ديديم چه اندازه با خلافت اسلامى و زمامدارى مسلمانان بىتناسب - است ، ثانيا با اظهارات امام حسن در مقام انكار خلافت معاويه و ثالثا با دقت و مراقبت فراوان آن حضرت در اين مورد كه اعترافى به خلافت معاويه از او صادر نشود ( همانطور كه از دو روايت بالا استفاده مىشود ) به هيچ وجه سازگار نيست .
هامش
( 1 ) اين را بيهقى در « المحاسن و المساوى » ج 2 ص 63 و ديگران در كتب خود آوردهاند .