را مىديد و در پرتو خرد بيدارش ، مشكلات را بيش از آنان مىشناخت و به حكم وظيفهى دينىاش ، مصلحت عام را با دقت و احتياط بيشترى در مدّ نظر قرار ميداد .
( 1 ) او اهميت و باريكى موقعيت را به خوبى درك مىكرد زيرا از فساد اخلاقى كه بخش بزرگى از همراهان و سپاهيانش را فرا گرفته بود ، آگاهى داشت و از اين بيمناك بود كه اگر جنگ را پيش از وقت ضرورت شروع كند اين فساد اخلاق - يعنى عامل دين به دنيافروشى - در شرائط جنگ ، كار خود را كرده و اثر پليد و شوم خود را بگذارد .
از طرفى ميديد كه تحمل اندكى از مفاسد اينان ، متضمن مصلحت فراوانى براى سياست موجود او مىباشد . احساس مىكرد كه ترتيب وضع موجود را بايد با سرپنجهى تدبير داد ، لذا روش مدارا در پيش گرفت و با مردم به ملايمت رفتار نمود و سياست نرمش و مسالمت و چشمپوشى را در برنامه قرار داد و تصفيه را به فرا رسيدن وقت مناسب موكول كرد . . و اين همه براى جلوگيرى از حدوث فتنهاى همهگير و بخاطر بهم دوختن جراحت نهانى بود كه امام حسن در پيكر جامعهى كوفى مشاهده مىكرد .
( 2 ) در اينجا پرسشى به ذهن مىرسد كه روا نيست بدون بررسى و تحقيق ، از سر آن بگذريم . و آن اينست كه : اگر درست است كه يك رئيس دولت در هنگامى كه با چنين محيط نامساعد و فضاى گرفته و ابرآلودى روبرو است ، بايد براى سركوبى عوامل هرج و مرج و آشوب ، نهايت مراقبت و احتياط را به كار برد و با بخرج دادن شدت عمل ، توطئهها را كشف و خيانتكاران را مجازات كند . . پس چرا حسن بن على بجاى سختگيرى و
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: السيد الخامنئي
ص١٢٩