با حسن بن على به معاويه رسيد ، پنهانى مردى از قبيلهى حمير را به كوفه و مردى از بنى القين را به بصره فرستاد تا اخبار را براى او بنويسند و در كارهاى امام حسن ايجاد اختلال كنند ، حسن از اين موضوع اطلاع يافت ، دستور داد تا جاسوس « حميرى » را در كوفه از خانهى گوشتفروشى بيرون آورده گردن زدند و به بصره نوشت تا جاسوس « قينى » را در ميان قبيلهى « بنى سليم » جستجو كنند و او را يافته اعدام نمايند » .
( 1 ) ابو الفرج اصفهانى نيز شبيه به همين روايت كرده و سپس گفته است :
« حسن به معاويه نوشت : اما بعد ! جاسوسانت را فرستادى ؛ گويا مايلى ديدار كنيم ! در اين ترديد ندارم . پس منتظر باش كه آن روز دور نيست .
شنيدهام كه زبان شماتت گشودهاى به آنچه شيوهء خردمندان نيست كه بدان شماتت كنند ( اشاره به شادى كردن معاويه به وفات على عليه السلام ) .
حال تو مناسب اين شعر است :
« به آن كس كه در پى مخالفت با آن در گذشته است » بگو :
تو نيزه آمادهى آنچنان پيشامدى باش . . كه گوئى هم اكنون خواهد شد .
ما آنچنانيم كه هر كه از ما بميرد ، همچون كسى است كه شب را در جايگاه شبانه به انتظار صبح بسر ميبرد . »
( 2 ) با وجود اصرار زيادى كه بيشتر اطرافيان و نزديكان وى از نخستين روز حكومتش بر شروع جنگ داشتند ، جنگ را بتأخير انداخت .
ما در فصل « 5 » وضع سياسى آن روز تحليل خواهيم كرد و آشكار خواهد شد كه در آن شرائط ، اين يگانه تدبير صحيح و موافق مصلحت بود .
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: السيد الخامنئي
ص١١١