ديگرى گفته :
اذا ما هلال الشهر اول ليلة * بد العيون الناس بين النعائم
اتتك رياح القرمن كل وجهة * و طاب قبيل الصبح كور العمائم
زيرا آفتاب در اين وقت در اول قوس است و باز چنان كه ديگرى گفته :
و قد بر دالليل التمام باهله * و اصبحت العواء اللشمس منزلا
زيرا چنان كه جدول مخصوص بدين كار گواهى مىدهد كواكب عواء حوالى اعتدال خريفى است .
اگر من بخواهم كه اين قبيل ابيات را در اين كتاب ذكر كنم و اسجاعى را كه اعراب در طلوع هر منزل از منازل ماه گفتهاند ايراد نمايم ، به شرح معانى آن نيازمند مىشوم و بايد غرائب لغات آنها را هم ذكر كنم و اين بار گران را آنان كه در انواء كتابى نوشتهاند از دوش من برداشتهاند .
در تخطئه عقيده تازيان و بحث در اين موضوع با منجمى در رى و اهانت آن منجم به بيرونى
چون تازيان تأثيرات را به طلوع كواكب و غروب آن نسبت دادند و از علوم طبيعى بىخبر بودند كه تأثيرات به اجرام كواكب و طلوع خود اجرام وابستگى دارد نه بجايگاه آنها و نقاط فلك و حلول آفتاب در آن ، اين بود كه به مانند حكايتى كه در شعراى يمانى گفته شد ، كه بقراط در زمان خود مردم را هنگام طلوع آن از فصد نهى كرده ، معتقد شدند و اين فصل يكى از حالات گذشته من را به ياد مىآورد كه مصداق گفتهء احمد بن فارس است .
قد قال فما مضى حكيم « 1 » * ما المرء الا با صغريه
هامش
( 1 ) - يعنى در روزگاران گذشته حكيمى گفته است كه انسان به دو چيز كوچك خود شناخته مىگردد ، يكى دل است و ديگرى زبان ولى من مانند مرد دانا و خردمندى سخن مىگويم كه آدمى تنها به دو درهم خود شناخته مىشود و كسى كه دو درهمش همراه نباشد عيال او به دو التفات نمىكند و از ذلتى كه در خانواده خود خواهد ديد به اندازهاى حقير و ناچيز خواهد شد كه گربه خانه او هم بر او بول خواهد كرد .