كواكب ثابته از آن منازل زايل نمىشود مگر اينكه مدتهاى دراز بگذرد و اعراب هم مردمى نبودند كه اين قبيل مطالب را بفهمند ؟ سپس اشعارى در اين باب سرودند و اسجاعى انشا كردند و آن تأثير طبيعى را كه در طلوع هريك از منازل مطابق تجربه و امتحان روى مىدهد ، براى اينكه حفظ آن آسان باشد ، در اين اشعار و اسجاع ذكر كردند « 1 » و در احوال زندگى خود بدان اشعار تمثل جستند مانند اينكه يكى از ايشان مىگويد :
اذا ما قارن القمر الثريا * لثالثة فقد ذهب الشتاء
معناى شعر اين است : پروين كه تقريبا در درجه دهم برج ثور است تا درجه پانزدهم آن ، چون ماه در شب سوم مقارن آن گردد دورى ماه از آفتاب تقريبا چهل درجه خواهد بود و آفتاب در اين موقع در اول حمل جاى خواهد داشت و باز مثل اينكه ديگرى گفته است :
اذا ما البدرتم مع الثريا * اتاك البرد اوله الشتاء
بيان شعر آن است كه چون ماه در استقبال با پروين مقارن گردد آفتاب در نصف عقرب خواهد بود و آن روزها اوايل سرماست و ديگرى گفته ؛
اذا ما قارن الدبران يوما * لا ربع عشرة قمر التمام
فقد حف الشتاء بكل ارض * قوارس موذنات باحتدام
و حلق فى السماء البدر حتى * تقلص ظل اعمدة الخيام
و ذلك فى انتصاف اليل شطرا * و يصفو الجومن كدر الغمام
چه ، آفتاب در اين وقت در قلب برج عقرب است و در اين هنگام آغاز سرماست و ميل درجه ماه بسوى شمال خواهد بود و بسا هم اتفاق مىافتد كه عرض ماه از فلك البروج به جهت ميل ، با روؤس اعراب مسامت مىگردد و چون ماه به وسط السماء رسد سايه هر چيزى در اين وقت كه نيمه شب است ناپديد مىشود و
هامش
( 1 ) - مثل اينكه در مقالة الشعراى مقامات بديع همدانى ابو الفتح اسكندرى مىگويد بزرگترين آرزوى من طلوع شعرى است يعنى تابستان شود ( اقصى امانى طلوع الشعرى )