در اين صورت هيچ بعيد نيست كه اين گروه از شيعيان چون شتران گمگشته در بيابان سرگردان باشند و چون بزان بىاراده راهى جز كشتارگاه نداشته باشند .
شيعه از عهد امويان تا پايان دوره عثمانيان ، هماره زير يوغ و در بند حكام جور بوده است و پس از آن ، كه استعمار غرب دامنهء سيطرهء خود را بر سرزمينهاى عربى گستراند ، بهرهء شيعه ، از ظلم و ستم اين جنايتكاران بيش از ديگر طوايف بوده و آنگاه كه انگليس و فرانسه ، اعراب را به بند كشيدند ؛ حقوق و اموال شيعه بيش از ديگران به تاراج رفت به خصوص لبنان ، كه سهم بيشترى از غارت و كشتار را داشت .
در سال 1943 اولين رئيسجمهور بر سر كار آمد برخى از بزرگان شيعه را به خود نزديك و بعضى ديگر را طرد نمود . شيعيان به حقوق نرسيدند ؛ ديگرى آمد وخامت اوضاع رو به فزونى نهاد و دراينحال ما با شاعر اين بيت را زمزمه مىكرديم كه :
« يا ليت جوربنى مروان دام لنا * وليت عدل بنى العباس فى النار »
اى كاش ظلم بنى مروان بر ما ادامه مىيافت و كاش عدل بنى العباس مىسوخت و نصيب ما نمىشد . سومى آمد ، سياست بىطرفى و عدم تعهد خود را اعلام كرد ، ليكن شيعه هميشه حق گفته ولى آن را نيافته . تمام دورهها را ديديم ، ماهيّت همه آنها يكى بوده است و اينجاست كه فرمايش امام روشن مىشود كه شيخ ما « شبيبى » درست گفته است :
« ايها المصلح من اخلاقنا * ايها المصلح ، الداء هنا »
« اننا نجنى على انفسنا * حين نجنى ثم ندعو من جنى »