كه كلمهء اخير اسم مادر بنى نوع بشر است مىخوانند . هركول (
Hercul
) را جاثى على ركبتيه ؛ كاسپوپه (
Cassiopee
) را ذات الكرسى ؛ پرسه (
Perssie
) را رأس الفول ؛ ارتكين (
Erichtron
) را ممسك الاعنه ؛ اكيكولوس (
Ecuiculus
) را قطعة الفرس ؛ پگاز (
Pegaze
) را فرس اعظم ؛ اندرومد را امرأة المسلسله ، مىنامند ، صور فلكى زودياك (
Zodiaque
) را منطقة البروج مىخوانند كه به معنى كمربند دوازده خانه مىباشد ، و از آن جهت اين نام را بر آن نهادهاند كه دوازده خانهء منسوب به آفتاب در آن جاى دارد .
نامهايى كه ما فرانسويان روى صور فلكى منطقة البروج نهادهايم جز در دو مورد همانند اسمهايى است كه ايرانيان بر آن گذاشتهاند ، و آن دو ويرژ (
Vierge
) و ساژيتر (
Sagittaire
) است كه لفظ اول به معنى زنى حامل يك خوشه ؛ و كلمهء دوم به معنى كمان مىباشد . اما ميان نامهاى صور فلكى نيم كره جنوبى سه تاى آنها در زبان فارسى و فرانسوى بىشباهتند و آن سه عبارتند از اوريون (
Orion
) ، اريدان (
Eridan
) و اتل (
Autel
) كه در زبان فارسى به ترتيب جبار ، نهر و مجمره ناميده مىشوند . اما نام آكارنار (
Acarnar
) كه روى ستاره سنب (
Cenob
) نهادهايم از كلمهء آخر النهر اقتباس شده ، زيرا در آخر اريدان مىباشد . قنطورس در زبان فارسى و عربى همان صورت فلكى است كه اروپاييان سنتر (
Centaure
) مىخوانند ، و نيز به آن صورت فلكى كه فرانسويان بالن (
Balaine
) و يونانيان كيتيس (
Kitis
) نام نهادهاند مردم مشرق زمين قيطس مىگويند . همچنين دو صورت فلكى كه در مشرق زمين نسرطائر و قيفاووس ناميده مىشود همان است كه در زبان فرانسوى به ترتيب آنتينؤس (
Antinous
) و سفه (
Sophee
) خوانده مىشوند .
ايرانيان بر اين باورند كه نام صور فلكى اسم ديوهايى است كه در زمانهاى قديم قايل به وجود آنها بودهاند و هدف از اين نامگزارى بيان عظمت اجرام سماوى بوده است . يونانيان در مجموعهء آثار اساطير خود براى هر يك از روشنان فلكى افسانهاى جداگانه پرداختهاند كه ايرانيان بدانها آشنايى ندارند ؛ امّا خود در اين مورد داستانهايى دارند كه نسبت به اساطير يونانى ناهموارتر و ناگيراتر است . در اين افسانهها از موجوداتى به نام تقويم كه مانند جنها و پريها به هنگام گرفتارى و درماندگى و نزول بلا به يارى آدميان مىشتابند ، و اگر اراده كنند مردم را از آيندهء خويش خبر مىدهند در ميان آمده است .