بر او است . در بيشتر مطالب تاريخى ، داشتن اسناد معتبرى كه نتوان بر او ايرادى گرفت ، شرط نيست . به علاوه صلاحالدّين صفدى و شيخ حافظ شمسالدّين ذهبى و افرادى كه بعد از آنها آمدهاند ، كودك رشد يافته بر دامان تاريخ اويند و از كتاب « مرآة الزّمان » مطالب فراوانى نقل كردهاند . اگر او ثقه نباشد اينان نيز ثقه نخواهند بود . » « 1 »
« قارى » نيز ادّعاى ذهبى را بعيد شمرده و بعد از نقل عبارات او گفته است : « و اين خيلى بعيد است ، چنانكه پنهان نيست . » « 2 »
چلبى اين عبارت را در پاورقى مىگويد : « و اين از حسادت است ؛ زيرا كتاب او در نهايت درستى و تحرير است . كسانى كه بعد از او تاريخ نوشتهاند ، از كتاب او بهره بردهاند ، بهويژه ذهبى و صفدى كه در تاريخ خود ، از كتاب او نقل كردهاند . » « 3 »
اهل سنّت به گفتار سبطابنجوزى در مسائل مورد اختلاف استناد مىكنند
علاوه بر تمام اينها ، ما جلالت و شخصيّت والاى سبطابنجوزى را از كلمات بزرگان اهل سنّت مانند : خواجهى كابلى صاحب كتاب « الصّواعق » كه دهلوى در بيشتر مطالبش از او پيروى كرده و قاضى ثناءاللَّه و رشيدالدّين خان و صاحب كتاب « ازالةالغين » و از كلمات و سخنان خود دهلوى اثبات مىكنيم .
كابلى به هنگام پاسخ به ايرادى كه بر عدم انجام حدّ بر مغيرةبنشعبه وارد شده است ، مىگويد :
« ادّعاى اهل بصره بر مغيرة بدانگونه كه ابنجرير طبرى ، امام بخارى ، حافظ عمادالدّين ابنكثير ، حافظ جلالالدّين ابوالفرج ابنجوزى و شيخ شمسالدّين ابوالمظفّر سبطابنجوزى در تواريخ خود آوردهاند از آن است كه مغيره امير بصره بود . . . »
بنابر اين كابلى بر سبط اعتماد كرده و او را در رديف بخارى و ابنجرير و ابنجوزى آورده است . قاضى و دهلوى ، نيز همچون كابلى به هنگام پاسخ به همان ايراد
هامش
( 1 ) . كتائب اعلام الاخيار مخطوط .
( 2 ) . الاثمار الجنيه مخطوط .
( 3 ) . كشفالظنون 2 : 1648 .