31 . جعفر كذّاب
شيخ صدوق از مظفر بن جعفر بن مظفر علوى نقل مىكند كه :
جعفر بن محمد بن مسعود از پدرش از جعفر بن معروف از ابو عبد اللّه بلخى از محمد بن صالح بن على بن محمّد بن قنبر الكبير غلام حضرت رضا - عليه السّلام - نقل كرده است كه : حضرت بقيّة اللّه - عليه السّلام - بعد از درگذشت حضرت عسكرى - عليه السّلام - از جايگاهى كه مشخص نبود ، نزد جعفر كذّاب براى بحث دربارهء ميراث خود آمد و به او فرمود : چرا مىخواهى حقّ مرا بگيرى ؟
جعفر متحيّر و بهتزده ، تا خواست به او نگاه كند حضرت غايب شد . جعفر در بين مردم به جستجوى او برخاست ولى حضرت را نديد .
هنگامى كه مادر حضرت عسكرى - عليه السّلام - كه جدّه آن حضرت - عليه السّلام - باشد از دنيا رفت ، قبلا به او دستور داده بود كه او را در خانهء حضرت عسكرى - عليه السّلام - دفن كنند . جعفر مىگفت : اينجا خانهء من است و نبايد در اين خانه دفن شود .
حضرت از محل غيبت خود بيرون آمده و به جعفر فرمود : مگر اينجا خانهء تو است ؟ ! و بعد غايب شد و ديگر آن حضرت را نديد . « * »
هامش
( * ) كمال الدّين ج 2 ص 442 ح 15 ، بحار الأنوار ج 52 ص 42 ح 31 ، الخرائج و الجرائح ج 2 ص 960 .