28 . ظريف ابو نصر
شيخ صدوق ، با اسنادش از ابراهيم بن محمّد علوى ، از ظريف ابو نصر روايت كرده است كه :
به خدمت حضرت بقيّة اللّه - عليه السّلام - رسيدم ، حضرت فرمود : برايم « صندل احمر » « 1 » بياور .
من آن را آوردم . سپس فرمود : آيا مرا مىشناسى ؟
عرض كردم : آرى .
فرمود : من كيستم ؟
گفتم : شما ، آقاى من و پسر آقاى من هستيد .
فرمود : از اين نپرسيدم .
عرض كردم : خدا مرا فداى شما گرداند ، پس برايم بيان فرمائيد .
فرمود :
من خاتم الاوصياء هستم و خداوند به وسيله من بلاء را از اهل بيت و شيعيان من بر طرف مىكند . « * »
هامش
( 1 ) - صندل ، درختى است شبيه درخت گردو و با برگهاى سفيد و قرمز و بوى معطّر . از برگهاى آن به عنوان عطر استفاده مىكردند .
( * ) كمال الدّين ج 1 ص 441 ح 12 ، بحار الأنوار ج 52 ص 30 ح 25 ، غيبت شيخ طوسى ص 148 ، اصول كافى ج 1 ص 332 .