نيز همين سؤال را پرسيده است ، آن حضرت نيز فرموده است كه : عمروى و پسرش ثقه هستند . هرآنچه را كه به تو دهند از من دادهاند و هرچه را كه بگويند از قول من گفتهاند ، به سخنانشان گوش بده و اطاعت كن زيرا آن دو ، ثقه و مأمون مىباشند .
بنابراين فرمايشات اين دو امام بزرگوار ( كه رحلت كردهاند ) دربارهء تو اين چنين بود .
ابو عمرو به گريه آمده و سر بر زمين گذارد و سجده كرد و سپس فرمود : حاجتت را بپرس .
عرض كردم : آيا تو جانشين حضرت عسكرى - عليه السّلام - را بعد از آن حضرت ديدهاى ؟
گفت : آرى ، و گردن او مثل اينست . و با دستش به گردن خود اشاره كرد .
گفتم : آيا تو تنها با او بودى ؟
گفت : آرى .
گفتم : اسم آن حضرت چيست ؟
گفت : بر شما حرام است كه از اسم او بپرسيد و من اين حكم را از طرف خود نمىگويم ، به من نرسيده است كه حلال و حرام كنم ، و لكن امر در نزد سلطان چنين است كه ابو محمّد درگذشته ، و فرزندى بجاى نگذاشته ، و ميراثش را تقسيم نموده و كسانى كه حقّى در آن نداشتهاند آن را گرفتهاند و اين اهل و عيال او هستند كه مىگردند و هيچكس جرأت ندارد حال آنان را بپرسد و يا چيزى به آنها بدهد . و اگر اسم گفته شود به دنبال آن حضرت خواهند بود و او را مىطلبند . پس تقوى پيشه كنيد و دست از اين كار و اين پرسش برداريد . « * »
كلينى گويد :
هامش
( * ) اصول كافى ج 1 ص 330 - 329 ح 1 ، غيبت شيخ طوسى ص 218 ، بحار الأنوار ج 51 ص 348 - 347 .