46 . على بن ابراهيم بن مهزيار
ابو جعفر محمد بن جرير طبرى ، از ابو عبد اللّه محمد بن سهل جلودى ، از ابو الخير احمد بن محمّد بن جعفر طارى كوفى در مسجد ابو ابراهيم موسى بن جعفر ، از محمد بن حسن بن يحيى حارثى ، از على بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى نقل كرده است :
در يكى از سفرهاى حج وارد مدينه شدم و چند روزى در آن شهر مانده ، درباره حضرت صاحب الزمان - عليه السّلام - به جستجو و تحقيق پرداختم . ولى هيچ خبر و اثرى از او نيافتم و بسيار غمناك شدم و ترسيدم كه ديگر به اين آرزوى ديرينهام كه زيارت حضرت بقيّة اللّه - عليه السّلام - است نرسم .
از مدينه به مكه رفتم . حجّم را تمام كرده ، بعد از آن يك هفته ديگر در مكه مانده و به انجام عمره پرداختم . و در تمام اين اعمال همهاش در فكر آن حضرت بودم .
روزى در كنار خانه كعبه نشسته و در همين باره به فكر فرو رفته بودم ، به ناگاه در خانه كعبه باز شد و انسان خوشقد و قامتى را همچون شاخ سرو « 1 » ديدم كه بردى را به كمر بسته و برد « 2 » ديگرى را بر دوش انداخته و گوشه بردش را از روى شانهاش به يكسو انداخته ، از ديدارش دلم شاد شد و
هامش
( 1 ) - متن عبارت « عضن بان » است . بان در لغت هم به معناى سرو است و هم درختى كه ميوهاى خوشبو دارد با گلهاى معطّر . ( مترجم ) .
( 2 ) - برد كه بيشتر يمنى آن معروف است ، پارچهاى پنبهاى است كه براى احرام از آن استفاده مىشود و مستحب است كه كفن انسان برد يمانى باشد .