فرمود : چنين مىگفت :
« يا كريم مسكينك بفنائك يا كريم فقيرك زائرك ، حقيرك ببابك يا كريم . »
بعد از گفتن اين كلمات از كنار ما برخاسته و رفت . و ما به جنب و جوش آمده با يكديگر به صحبت و گفتگو و تفكّر دربارهء او پرداختيم ، ولى به جائى نرسيده و نتيجهاى نگرفتيم .
فرداى آن روز بارديگر او را در حال طواف ديديم . ديدگان را به سوى او دوختيم . بعد از آن كه از طواف فارغ شد ، به طرف ما آمده و در كنار ما نشست . با ما گرم گرفته و شروع كرد به صحبت كردن و فرمود : آيا مىدانيد كه حضرت زين العابدين - عليه السّلام - در تعقيب نماز چه دعا مىكرد ؟ گفتيم :
به ما بياموز .
فرمود : آن حضرت چنين مىگفت :
« اللّهمّ إنّى اسئلك باسمك الّذى به تقوم السّماء و الارض و باسمك الّذى به تجمع المتفرّق و به تفرّق بين المجتمع و باسمك الّذى تفرّق به بين الحقّ و الباطل و باسمك الّذى تعلم به كيل البحار و عدد الرّمال و وزن الجبال ان تفعل بى كذا و كذا . » « 1 »
اين كلمات را كه مىفرمود ، روى به من نمود و بعد از نزد ما رفت .
من به دعاى خود ادامه مىدادم ، تا اينكه به عرفات رفتيم . و در آنجا نيز همان دعاى قبلى خود را ادامه دادم . تا اينكه به مزدلفه رفته ، در آنجا بيتوته كرديم . شب در خواب حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را ديدم .
فرمود : آيا به حاجتت رسيدى ؟
از خواب كه بيدار شدم يقين كردم كه آن شخص حضرت بقيّة اللّه
هامش
( 1 ) - خداوندا از تو مىخواهم به اسمت ، همان اسمى كه آسمان و زمين را به آن برپاى مىدارى ، و به همان اسمت كه پراكنده را جمع و جمع را متفرّق مىسازى ، و به همان اسمت كه بين حق و باطل بوسيله آن فرق مىگذارى ، و به همان اسمت كه اندازه آب دريا و تعداد ريگها و وزن كوهها را مىدانى ، كه برايم اينچنين و آنچنان كنى .