تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
او را انجام دهد . تو در مقابل اين ادعاى دشمن چرا نگفتى : مگر حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - نفرموده بود كه مدت خلافت بعد از من سى سال است و اين سى سال را متوقّف بر عمر چهار نفرى كرده بود كه به عقيدهء شما خلفاء راشدين مىباشند ؟ و او چاره‌اى نداشت جز اينكه تصديق كند و بعد تو در آن هنگام به او مىگفتى آيا حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - همانگونه كه مىدانست كه خلافت بعد از او به ابو بكر مىرسد مگر نمىدانست كه بعد از ابو بكر ، عمر و بعد از عمر ، عثمان و بعد از عثمان ، على - عليه السّلام - خواهد بود و او چاره‌اى جز قبول و تصديق نداشت . بعد به او مىگفتى كه بر حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - لازم بود هرچهار نفر را با خود ببرد و همانگونه كه نسبت به ابو بكر دلسوزى كرد نسبت به آنان نيز اين لطف را مىفرمود ، و ارزش اين سه نفر را پائين نمىآورد كه آنان را رها كند و فقط ابو بكر را با خود ببرد . در آن هنگام كه از تو پرسيد : آيا ايمان آوردن ابو بكر و عمر از روى ميل و رغبت بوده يا با اكراه و اجبار ؟ چرا در جواب نگفتى كه اسلام آوردن آنان از روى طمع بود ؟ زيرا آنان با يهود نشست و برخاست داشتند و آنان پيش‌گوئيهاى توراة و انجيل و ديگر كتابهاى گذشتگان را به آنها مىگفتند و دربارهء حضرت محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - و نتيجه كار او اطلاعاتى به آنها داده بودند كه آن حضرت بر اعراب مسلّط مىشود ، همانگونه كه بخت نصّر بر بنى اسرائيل پيروز شد و اين پيروزى حتمى است ولى وى در ادّعاى نبوت دروغ‌گو است . آن دو بر اين اساس نزد حضرت رسول آمده و بر وحدانيّت خدا و رسالت آن حضرت شهادت دادند . و به طمع رياست و حكومت بر يكى از ولايات با او بيعت كردند كه هرگاه اوضاع بر وفق مراد شد و كارها روبراه گشت حضرت حكومت و ولايتى به آنها بسپارد . وقتى از اين كار مأيوس و نااميد شدند با عده‌اى امثال خود ، روپوشى بر صورت بسته و به قصد كشتن حضرت بر بالاى عقبه « 1 » رفتند . ولى خداوند نيرنگ و حيله آنان را بر طرف و
هامش
( 1 ) - داستان عقبه از اين قرار است كه به هنگام مراجعت حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - از تبوك -