روايت شده : حضرت فاطمه - سلام اللّه عليها - حسن و حسين ( عليهما السّلام ) را به حضور رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) آورد آن هنگام كه رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) در بستر بيمارى و رحلت بود ، عرض كرد : « اى رسول خدا ! اين دو نفر ، فرزندان تو هستند ، پس چيزى را از طريق ارث به آنان برسان » .
پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود :
« امّا الحسن فانّ له هيبتى و سوددى و امّا الحسين فانّ له جودى و شجاعتى » .
« امام حسن ( عليه السّلام ) پس براى اوست وقار و شكوه و بزرگوارى من ، و اما حسين ( عليه السّلام ) پس از براى اوست سخاوت و شجاعت من » .
وصيت امام على ( ع ) به امام حسن ( ع )
امام حسن ( عليه السّلام ) وصىّ پدرش امير مؤمنان بر خاندان و فرزندان و اصحاب پدرش بود و على ( عليه السّلام ) به او وصيّت كرد كه در آنچه وقف كرده و صدقه قرار داده نظارت كند و براى اين موضوع ، « عهدنامهاى » نوشت كه مشهور است .
و وصيت او به امام حسن ( عليه السّلام ) بيانگر نشانهها و اركان دين و چشمههاى حكمت و برنامههاى اخلاقى است و بيشتر دانشمندان بزرگ ، اين وصيّت را نقل كردهاند و بسيارى از فقها و انديشمندان در جهت دين و دنياى خود از دستورهاى آن وصيّت ، بهرهمند شدهاند . « 1 »
سخنرانى امام حسن ( ع ) بعد از شهادت پدر
هنگامى كه امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) از دنيا رفت ، امام حسن ( عليه السّلام ) براى مردم خطبه خواند و حق خود ( يعنى حقوق رهبرى ) را براى مردم بيان كرد ، ياران پدرش با
هامش
( 1 ) - ظاهرا منظور از اين وصيت ، همان است كه در نهجالبلاغه ، نامهء 31 آمده است . مجموع آن پانزده صفحه كه به راستى جهانى از عرفان ، اصول معارف ، برنامههاى سياسى ، اخلاقى و اجتماعى در آن ديده مىشود ( نهجالبلاغه ، صبحى صالح ، ص 391 ) .