رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ) با مخالفين خود نجنگيد ؟ » .
فرمود : به خاطر اين آيه ( 25 سوره فتح ) قرآن كه مىفرمايد :
لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً
: « اگر مؤمنان و كفّار ، از هم جدا مىشدند ، كافران را عذاب دردناكى مىكرديم » .
عرض كردم : « معنى جدائى مؤمنان و كافران چيست ؟ » .
فرمود : « امانتهاى با ايمان در صلب و نسل كافران ، وجود دارند ، [ چنين كافرانى را به خاطر فرزندان مؤمنى كه در صلب دارند نمىتوان كشت ] .
روش حضرت قائم عجّل اللّه فرجه نيز اين گونه است ، او آشكار نمىشود ، تا وديعههاى الهى ( از صلبها ) آشكار گردد ، وقتى كه اين وديعهها آشكار شدند ، قائم عليه السّلام خروج كرده و دشمنان را خواهد كشت » .
4 - نامهء امام زمان عليه السّلام دربارهء فلسفهء غيبت در كتاب احتجاج طبرسى ( ره ) از اسحاق بن يعقوب نقل شده كه گفت : به دست محمّد بن عثمان ( دوّمين نايب خاصّ امام زمان عجّل اللّه فرجه ) از ناحيهء مقدّسهء حضرت مهدى عليه السّلام نامهاى براى او ( اسحاق بن يعقوب ) رسيده كه در آن نوشته شده است : « امّا علّت غيبت ، همانا خداوند ( در آيهء 101 سورهء مائده ) مىفرمايد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ
: « اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، از امورى سؤال نكنيد كه اگر براى شما آشكار شود ، بدتان مىآيد » .
همانا هيچ كدام از پدرانم نبودند ، مگر اينكه از سلطان سركش زمان خود بيعتى بر گردنشان بود ، ولى من در آن وقت كه خارج مىشوم ، براى احدى از طاغوتها بيعتى بر گردنم نيست [ بنابراين بايد زمينهسازى جهانى پديد آيد تا آن حضرت ، زمام امور را بدون مزاحمت طاغوتها بدست گيرند ] .
و امّا وجه بهرهمندى از من ، در زمان غيبت من ، مانند بهرهمندى از نور خورشيد است در آن هنگام كه در پشت ابر قرار مىگيرد ، من مايهء امان اهل زمين